ᔕᗩᙢᓰ
و من پنداشتم او مرا خواهد برد ، به همان کوچه رنگین شده از تابستان به همان خانه بی رنگ و ریا و همان لحظه که بی تاب شوم او مرا خواهد برد به همان سادگی رفتن باد او مرا برد. . . ولی برد ز یاد . .
aida
تو زندگی بعضیا هستن که مثل قطار شهر بازی میمونن ، باهاشون خیلی خوش میگذره ، اما به هیچ جا نمیرسی
ツ liDa ツ
برای دلم گاهی پدر میشوم! خشمگین میگویم : بس کن... تو دیگر بزرگ شدی!
negar
برای خاموش کردن بی حوصلگی ها اگر تو نبودی من کاملاً بیکار بودم هیچ کاری در این دنیا ندارم جز دوست داشتن تو...

14 سال و 3 ماه و 2 روز و 14 ساعت و 56 دقيقه قبل