فرزاد
دلی را نشکن شاید خانه خدا باشد کسی را تحقیر مکن شاید محبوب خدا باشد از کمکی دریغ مکن شاید کلید بهشت باشد سر نماز اول وقت حاظر شو ، شاید آخرین دیدارت با خدا باشد در زمین. . .
فرزاد
قلبم را عصب کشى کرده ام...ديگر نه از سردى نگاهى ميلرزد و نه از گرمى آغوشى ميتپد...
فرزاد
امــیدوارم توىِ "زندگـــيت" جــزءِ اون دسته از افـــــرادى باشی که، اگه یکی از پُشت چشماتو گرفت، فقط يه نفر تو ذهـــنت بیاد ،نه چند نفر!
فرزاد
هے روزگــار ... مـن بـه دَرَڪ ... خُودت خسته نشُدی از دیدن تصویر تِڪرارے درد ڪَشیدن مـن ؟؟؟
فرزاد
دردم این است که باید پس از این قسمت ها . . سالها منتظر قسمت اخر باشم...................
فرزاد
پسر کوچکم میپرسد: باید ریاضی بخوانم؟ دوست دارم به او گویم: به چه دردی میخورد؟ همین طوری هم میفهمی دو تکه نان از یکی بیشتر است .
فرزاد
منــــــ ـو تـ ـو چقــــــــــ ـدر در تضادیـ م ! بایــ ـــَد اِس ـمِ مونــــ رو بنویـــ ـــسَن توی کت ـآبـــــ ادبــ یـ ـآ تــــ زیــــــرِشـ بنویــ سَ ـنـ آرایــ ــه یـِ تضـــــــــ ـآد...
فرزاد
به حرمت نان و نمکی که با هم خوردیم نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشه تازه بماند
فرزاد
کجای شهر قرار بگذاریم ؟ چه رنگ لباس بپوشم دیوانه تر می شوی ؟ سادگی خوب هست ؟ می خواهی برایت شعر هم بخوانم بلند بلند ؟ یا آرام بگویم دوستـــــت دارم گــــــــلم ؟! کدام بهتر هست بمانم شاعری کنم یا از عاشقی ات بسوزم و تمام شوم ...؟!
فرزاد
هزار سال در هزار لا پیچیدند مرا شرع وُ عرف وُ قانون تا زن بودنم دیده نشود، حال که عریانی ام را از ترس کپک های ِ روح تو نمک سود کرده ام کسی چشم برنمی دارد از من چرا؟
فرزاد
دلتنگی … دلتنگی … همانند سربازی که تازه از جنگ بازگشته محتاج نوازش دست هایت هستم باور کن که دلتنگی … دلتنگی … دلتنگی مرگ تدریجی ست !!!
فرزاد
واژه هایم رنگ باران دارد وقتی از تو مینوسم قلبم خیس دلتنگی است وچشمانم طوفانی
فرزاد
دل است دیگر یا شور میزند یا تنگ میشود یا میشکند آخر هم مهر سنگ بودن …میخورد روی پیشانیاش