فرزاد
من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم-کودکانه و ساده و روستایی من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم ،مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک
فرزاد
به یاد داشته باش که یک مرد، عشق را پاس میدارد، یک مرد هر چه را که میتواند به قربانگاهِ عشق میآورد، آنچه فدا کردنیست فدا میکند، آن چه شکستنیست میشکند و آنچه را تحملسوز است تحمل میکند، اما هرگز به منزلگاهِ دوست داشتن به گدایی نمیرود
فرزاد
سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست...عاشق كم است سخن عاشقانه فراوان... عشق عادت نیست، عادت همه چیز را ویران می كند از جمله عظمت دوست داشتن را...از شباهت به تكرار می رسیم، از تكرار به عادت، از عادت به بیهودگی از بیهودگی به خستگی و نفرت
فرزاد
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است
نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد . . .
فرزاد
اراده آهنین زمین خوردن هفت باره و برخواستن برای بار هشتم است (دهخدا )
فرزاد
همیشه با کسی درد دل کنید که 2چیز داشته باشد یکی "درد"و دیگری "دل" غیر از این باشد به تو میخندد
فرزاد
تو کنار می کشی و من سیگار را ...
فرزاد
اینجا چطوری میشه یه گروه درست کرد؟
فرزاد
بعد ِتو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست...... کوه غصه از دلم رفتنی نیست
فرزاد
نه ملک پادشا را در چشم خوبرویان / وقعیست ای برادر نه زهد پارسا را
فرزاد
فدای ناز عشقت ناز دانه / که عشقت کنج دل زد آشیانه به یاد سوزش مجنون ز لیلی / به یادت سوختم در این زمانه…
فرزاد
کاش همه می فهمیدند که دل بستن به کلاغی که دل دارد، بهتر از دل باختن به طاووسی است که فقط ظاهر خوشگل دارد.