فرزاد
چه شده ست مرا که اینسان به یکباره همچون آهویی افتاده ام به دام دلتنگی؟ حس غریبی ست، آری، هوای گریه دارم باز افسوس! که اشکم شده است حرام دلتنگی
فرزاد
تو که می آیی پنجره ای باز می شود پرده بی رنگ دلتنگی کنار می رود آرام میان جانم خانه می کنی
فرزاد
دلم تنگ است دلتنگ بودن در کنارت از جام عشقت،سر کشیدن با بوسه های گرم مهرت از کنج غمها، پر کشیدن
فرزاد
دلتنگ دیدار تو ام ای ماه شهر آرای من ای چشم های روشنت آیینه ی فردای من
فرزاد
در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است همیشه دلتنگ توام
فرزاد
در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است همیشه دلتنگ توام
فرزاد
تو طراوت باران ، تو سخاوت زمینی / تو کرانه های قلبم ، بهترین ، تو بهترینی . . .
فرزاد
در فصل تگرگ عاشقت میمانم / با ریزش برگ عاشقت میمانم هر چند تبر به ریشه ام میکوبی / تا لحظه مرگ عاشقت میمانم . . .
فرزاد
احساس رقابت ، احساس حقارت است. بگذار که هزار تیرانداز به روی یک پرنده تیر بیندازند. من از آن که دو انگشت بر او باشد انگشت برمی دارم. رقیب ، یک آزمایشگر حقیر بیشنر نیست. بگذار آنچه از دست رفتنی است از دست برود. نادر ابراهیمی
فرزاد
ترسم از بی رحمی شب نیست ترسم از دلتنگی فرداست
فرزاد
وقتي دلت خسته شد ديگرخنده معنايي ندارد،فقط مي خندي تاديگران غم آشيانه كرده درچشمانت رانبينند/وقتي دلت خسته شد ديگر حتي اشكهاي شبانه هم آرامت نمي كند/ديگرهيچ چيزآرامت نمي كندبه جزدل بريدن و رفتن
فرزاد
يادت باشه ... وقتى واسه كسى همه كس شدی... اون كس بعد ازتوخيلى بى كسه... يا براى كسى همه كس نشو ... يا اگه شدى ... به فكر بى كسى هاش هم باش...
فرزاد
یکی به این بغض لعنتی یاد بدهد قبل از آمدن باید در بزند . . . !