فرزاد
ای پادشه خوبان/داد از غم تنهایی/دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
فرزاد
تنها بودن قدرت میخواهد و این قدرت را کسی به من داد که روزی میگفت تنهایت نمیگذارم.....
فرزاد
سعــی كــن در ایــن دنیــا خــودت باشــی ! دیـگـــــران بـه حــــّـــــد كافــی هستنــد ....
فرزاد
ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان كه از عشق دوری می كنند مردگانی بیش نیستند.
برتراند راسل
فرزاد
تو که رفتی دلم برایت تنگ شد حال که آمده ای در دلم جا نمیشوی
فرزاد
بیقرار تو ام و در دل تنگم گله هاست ،
آه ! بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
فرزاد
اشک من جاری شد… جای تو خالی بود جـــــــــای تـــــــــو … عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید شعر دلتنگی من سخت گریست
فرزاد
هیچگاه با احساسات کسی بازی نکنید. ممکن است بازی را ببرید اما این خطر وجود دارد که تا آخر عمرتان او را از دست بدهید. (ویلیام شکسپیر)
فرزاد
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد..
فرزاد
از ساعت متنفرم ! این اختراع غریب بشر که مدام ، جای خالی حضورت را به رخ دلتنگی یادم می کشد!!
فرزاد
زندگی چیدن سیبی است که یاید چید و رفت زندگی تکرار پاییز است که باید دید و رفت زندگی رودی است جاری هر که آمد کوزه ای شادمان پر کرد و مشتی آب نوشید و رفت قاصدک ? این کولی خانه بدوش روزگار کوچه گردیهای خود را زندگی نامید و رفت . . .
فرزاد
باز هم از چشمه لبهای من/تشنه ای سیراب شد سیراب شد باز هم در بستر آغوش من /رهروی در خواب شد در خواب شد (فروغ) .
فرزاد
غرور من که زسختی به کوه میمانست کمر به کشتن خود بست و خاک پای تو شد دلم که به همه بیگانه بود و یار نداشت چه دید در تو که اینگونه آشنای تو شد ؟
فرزاد
چرا گریه م نمیگیره مگه قلب من از سنگه خدایا من کجا میرم؟ کجای این جاده دلتنگه
فرزاد
شبی باران ، شبی آتش ، شبی آیینه و سنگم شبی از زندگی سیرم ، شبی با مرگ می جنگم تو آتش می شوی بر خرمن احساس تنهاییم تو را با هر نفس می بویم ، اما باز دلتنگم