به اسم من چیکار داری؟
من اینجا بس دلم تنگ است... هر سازی که میبینم، بد آهنگ است... بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم... ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟!
به اسم من چیکار داری؟
آسمان ها دلگيرند وقتی زير همين آسمانی و من حتی سايه ات را حس نمی کنم شايد خورشيد من ديگر نمی تابد!
به اسم من چیکار داری؟
با تو اول کجاست؟ با تو آخر کجاست؟
به اسم من چیکار داری؟
امروز دلم سراغ تو رو گرفت گفتم ببین گوشه آسمان ماه را چه تنهاست!!
به اسم من چیکار داری؟
امشبــــ مـــ ن هستـ ــم و زمزمهـ بــ ــاران و خيـــ ــال تـــ و
به اسم من چیکار داری؟
چشمــــانم خسته است و نبض ذهنــــــم افتاده . . کاش نگاهت یک قدم نزدیکـــــتر بود . .
به اسم من چیکار داری؟
فرقـے نمـے کند !! بگویم و بدانـے ...! یا ... نگویم و بدانـے..! فاصله دورت نمی کند ...!!! در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...! جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.: دلــــــــــــــم.....!!!
به اسم من چیکار داری؟
براي با تو ماندن التماس مي كنم تو را براي بودن عشق و مهرباني تمنا مي كنم تو را براي داشتن تو قصه ها مي گويم غصه ها مي خرم به جان پس بمان و نزار تنها بمانم
به اسم من چیکار داری؟
در محكمه روز قيامت كنم از تو شكايت، به خدايت گويم كه مرا كشته دو چشمان سياهت
به اسم من چیکار داری؟
مخاطب اين همه اشك اين همه انتظار اين همه شعر و احساس تو بودي ... آري براي تو مي نويسم تویی که تا بی نهایت دوری تویی که هرگز این نوشته ها رو نخواهی خواند تویی که اینجا نیستی.......
به اسم من چیکار داری؟
روزگار تورا از من خواهد گرفت آنچنان که قفس پرواز را از کبوتر اما هیچ چیز نمی تواند تورا از خاطر من ببرد آنچنان که هیچ قفسی نمی تواند پرواز را از یاد کبوتر . مطمئن باش دوستت خواهم داشت و دوستت خواهم مرد
به اسم من چیکار داری؟
زیر باران با یاد تو میروم ، به دنبال جای پای تو /تو را می پرستم من شبانه ، برای لحظه های شادمانه /برای با تو بودن صادقانه ، می آیم من به پیشت عاشقانه /به تو دل بستم من شاعرانه ، اما افسوس از درک زمانه /چه زیباست راز زمانه ، اگر زندگی باشد یک ترانه
ای رفته ز خاطرات تارم...
15 سال و 2 ماه و 15 روز و 11 ساعت و 2 دقيقه قبلرفتی به خدات میسپارم...
هرچند که رفته ای تو را من...
سوگند به لاله دوستت دارم..