به اسم من چیکار داری؟
برای تو به انتهای شب که می رسیم چیزی در درونم انگار میمیرد… آرام آرام و خیالم خیس میشود. در تاریک دیدگان تو زمان می گذرد و من همچنان برای تو می نویسم عجب برفی میاید و من آوازم را در سپیدی برف پنهان می کنم و بی تو بیقرار می شوم
به اسم من چیکار داری؟
عزیزم بیا در آغوشم ،تو مال منی ، آرام باش که تو تا آخر دنیا ، دنیای منی ، بارها گفته ام و خودت هم میدانی که زندگی منی ، پس این هم بدان تو آخرین کسی خواهی بود که قبل از مردنم او راخواهم دید!
به اسم من چیکار داری؟
من و شب جاده را پشت*سر گذاشتیم در انتهای راه شب خورشید را به آغوش كشید من جای خالی تو را
به اسم من چیکار داری؟
تو که میگویی مرا دوست داری چرا اشکهایم را پاک نمیکنی ، چرا دلتنگم نمیشوی و مرا صدا نمیکنی؟
به اسم من چیکار داری؟
گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟ در آینه چشمهایم بنگر چه می بینی ؟ آیا می بینی که تو را می بیند ؟ صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد می زند دوستت دارم ؟ دوست ندارم که بگویم دوستت دارم دوست دارم که بدانی دوستت دارم !
به اسم من چیکار داری؟
دیدی هـمان یک مشـت دانه ی احسـاسی که پاشیدی ... چطـور خیـال پـرواز را از سـر این پـرنده پـراند ؟؟!!
به اسم من چیکار داری؟
من اگر آنقدر که به یاد تو هستم به یاد خدا بودم آن دنیا نیمی از بهشت به نام من بود!!!
به اسم من چیکار داری؟
منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم تو یه فرشته ای و من خیلی باشم یه آدمم منو ببخش اگه فقط می خوام بشی واسه خودم ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم!..
به اسم من چیکار داری؟
گفته بودي صبر کن تا يک شب اميدت بر آرم من که در اميد يک شب صبر کردم روزگاري
به اسم من چیکار داری؟
چه بیراهه رفتیم ای دوست از جمع راهها که به باقی رسیده است زمان کجاست؟ دارد زمانه میبردش در ساحت نظاره ی تاریخ هستی ام مردی که مرود به آوای بازها شاید..شاید..
به اسم من چیکار داری؟
ديوار اتاقم پر از عکسهای دو نفره ایست که قرار است بعدا بيندازيم همان بعدنی که نيست شد در تقويم بودنمان
به اسم من چیکار داری؟
دلم صاف نمی شود با تــو حالا تو هــی به مهـربانی ام دخیل ببند
به اسم من چیکار داری؟
در خیال من بمان ، اما خودت برو ، آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، نه تو !