✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
مــَعــمــولا آدَمــا از ایــنــکــه بــَعـد از مـَـرگ فــَـرامــوش بــِـشـــَـن وَحــشـــَـت دارَن,وَلـــی چــه ســَـخــته زِنـــده بـــاشـــیُ فــَــرامـــوش بـــِـشی . . .
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
مغز انسان پر کارترین جای بدنه اون همه ۲۴ ساعت روز و همه ۳۶۵ روز سال و کار میکنه کار اون از لحظه تولد آغاز میشه و فقط وقتی متوقف میشه . . . . . . . . که ما وارد سالن امتحانات میشیم!!
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
چرا آدما این طورین...چرا دوس دارن همدیگرو ناراحت کنن.. چرا ناراحت کردن آدما خوشحالیه واسه ما.. چرا قلبو میشکنیم بعد بر نمی گردیم و حداقل تیکه هاشو جمع کنیم و بذاریم دستش که یه تیکش گم نشه تا بتونه دوباره... چرا تنهایی شده بهترین دوستمون.. چرا کسی نیست جواب چراهامونو بده..چرا هیچ وقت از خودمون نمی پرسیم که باعث شدیم چند نفر تنها بشن...
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
عزیزتر از جانم ، آسمان باش تا عمری برای دیدنت سر به هوا باشم . سفید شد موهایی که برای برگشتنت آراسته بودم سیــــــــــر شدم …
بس که سرد و گرم روزگار را چشیدم زیبایی عشق به سکوت است نه فریاد ، پس با تمام سکوتم دوستت دارم
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
دوباره دیدمـش ! دلم کـمی برایـش سوخت ! انگار دلش را کسی شکسته بود.. خیلی تنها شده بود .. نه ... تنها نبود .. او خدایی داشت... خط های روی صورتش گذر عمر را نشان می داد .. این همون آدمی نبود که می شناختم . از فراق یارش درد می کشید .... گمانم معشوقش گرفتار چشمان دیگری شده بود ... اما کسی جز من ، سواد خواندن نگاهش را نداشت .. کاش می توانستم کمکش کنم ... ولی باید او را تنها می گذاشتم تا با درد های خود آرام بگیرد .... برای همین ، بی گـمان آیـنـه را شکستم ..
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
این دلی که شکستی مال من نبود خیلی وقت پیش تقدیم به تو شد خوشحالم چون حالا میتونم جای دل سنگ بذارم تو ســ ــینه . . .
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
بسترم صدف خالی یک تنهایی است و تو چون مروارید گردن آویز کَسان دگری …
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
سخت ترین دو راهی ، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است گاهی کامل فراموش میکنی و بعد میبینی که باید منتظر می ماندی و گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی …
✧ღ✘şɧ∂đɨ✘ღ✧
قصه به پایان رسید و من همچنان در خیال چشمان سیاه تو ام که ساده فریبم داد ! قصه به پایان رسید و من هنوز بی عشق تو از تمام رویا ها دلگیرم ......................