به پسر خالهم میگم :دعا کن برام دعای بچه ها زود اجابت میشه . . . میگه : اگه دعاي بچه ها اثر داشت ، وختی که من شیش سالم بود ، و تو اون ماشین آبیمو شیکوندی ، باید میمُردی
پاییز جنون ادواری سال است ... پیرهنش را ریز ریز می کند؛ در ملافه ای به سفیدی برف خواب می رود ... با انگشتانی که از لبه ی تخت کوچک او بیرون است ... !/ [محمد شمس لنگرودی]
دامن بهاری ميره سربازي ، دشمن شروع می کنه به خمپاره زدن .
فرمانده داد میزنه :
سنگر بگیرید، سنگر بگيريد!
دامن بهاری پا میشه داد میزنه :
نه،نه ، برای من بربری بگیرید .
روزی پسر کوچولویی می خواست یک سنگ بزرگ را جابه جا کند; اما هرچه می کوشید حتی نمی توانست کوچک ترین حرکتی هم به آن بدهد. پدرش که از کنارش می گذشت، لحظه ای به تماشای تقلای بی حاصل او ایستاد. سپس رو به او کرد و گفت: « ببین پسرم، از همه توان خود استفاده می کنی یا نه؟» پسرک با اوقات تلخی گفت:« آره پدر، استفاده می کنم.» پدر آرام و خونسرد گفت:« نه، استفاده نمی کنی. تو هنوز از من نخواسته ای که کمکت کنم.»
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 22 روز و 18 ساعت و 58 دقيقه قبل توسط موبایل