@┤ عـ طا ├ ای پسرهههههههههههههههههههه خالیبندددددددددددددددددددد واسه چی وقتی می دونی گلپری خونه نیست به من می گی برو در خونشون؟؟؟ هان هان هان. امروز به هزار زحمت تانک رو راه انداختم رفتم @گـلـپــری را زیر کنم اونوقت خونه نبود مسافرت بود. تازشم تو هم می دونستیییییییییییییی
پریا، قصهی دخترای ننه دریا» نام آلبوم شعر و صدای «احمد شاملو»ست با آهنگسازی «حسین علیزاده» که در سال ۱۳۷۴ برای نخستین بار توسط نشر «ماهور» به مدت زمان ۳۵ دقیقه و ۵۸ ثانیه منتشر شده و در سال ۱۳۸۶ به چاپ سوم رسیده است.
این دو افسانهی منظوم دو سیاه مشق از دورهای است مربوط به سال ۱۳۳۲، در این زمینه که آیا میتوان گهگاه برای شعر از زبان محاوره بهرهجُست یا نه. البته من خود به شتاب از ادامهی ای کار به دلیل محدودیت زبان محاوره چشم پوشیدم و بدین کار ادامه ندادم. در هر حال قضاوت در مورد توفیق این دو شعر حق مسلم شنوندگان است.
داش آکَل، مرد لوطی
تهِ خندق تو قوطی
توی باغِ بیبیجون
جُم جُمک، بَلگِ خزون!
دیگه دِه مثل قدیم نیس که از آب دُر میگرفت
باغاش انگار باهارا از شکوفه گُر میگرفت
آب به چشمه! آره رَعیت سَرِ آب خون میکُنه
واسه چار چیکهی آب، چِل تا رو بیجون میکُنه
نَعشا میگَندن و میپوسن و شالی میسوزه
پایِ دار، قاتل بیچاره همونجور تو هوا چِش میدوزه
- چی میجوره تو هوا؟
رفته تو فکر خدا؟
- نه برادر! تو نَخِ ابره که بارون بزنه
شالی از خشکی دَرآد، پوکِ نِشا، دون بزنه
اگه بارون بزنه
آخ اگه بارون بزنه...
یکی بود یکی نبود
زیر گُنبد کبود
لُخت و عور تنگ غروب سه تا پری نشسته بود
زار و زار گریه میکردن پریا
مث ابرای باهار گریه میکردن پریا
گیسِشون قَدِ کمون رنگ شَبَق
از کمون بُلَن تَرَک
از شَبَق مِشکی تَرَک
روبروشون تو افق شهر غلامای اسیر
پشت شون سرد و سیا قلعهی افسانهی پیر
از افق جیرینگ جیرینگ صدای زنجیر میاومد
از عقب از توی برج نالهی شبگیر میاومد...
دیروز ظهر مهربونیم #اوت کرد یه بنده خدا سر خیابون وایساده بود هوا هم گرم بود ترمز کردم سوارش کردم تا جایی که مسیرم بود بردمش زدم کنار گفتم بفرما #آغا من باید از اینجا بپیچم بر گشت گفت مگه #مریضی-مردم-آزار تو که مسافر کش نیسی واس چی منو سوار کردی .چی میگه
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 23 روز و 23 ساعت و 23 دقيقه قبل توسط موبایل