صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به #مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم #مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری #مدرسه. پسر: یک که همه #بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه #معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به #مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم #مدرسه؟ *مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو #مدیر#مدرسه هستی
گلپری روز اول اینقد گیج میزدیم هرکی مارو میدید میفهمید ترم اولی هستیم ولی همون روز اول قشنگ گشتم بیشتر جاهارو پیدا کردم دیگه زیاد مشکل ندارم ضایع نیس ترم اولیم
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 19 روز و 1 ساعت و 35 دقيقه قبل توسط موبایل