ببین سینا جان، این نسخه آندروید که تا حد قابل قبولی به روز شد، برنامه ریزی دارم برای نسخه IOS ولی نه به این زودی که شما منتظرش هستی.
بنده خودم فعالیت های دیگه ای هم دارم و فعلا فرصت این نیست که این پروژه رو شروع کنم. ولی این رو هم بگم که تیم توسعه دنبالر تمام تلاشش رو میکنه که نیازهای تمام مخاطباش رو جامه عمل بپوشونه
موفق باشی...
بروز رسانی :
- از ورود کاربران ایگنور شده به پروفایل ایگنور کننده جلوگیری شد (در نسخهی ساده و تاچ)
- نمایش ارسالها، دوستان، گروها و مشخصات کاربری با حریم خصوصی هماهنگ شد (در نسخهی ساده)
مامان! یه سوال بپرسم؟ زن كتابچه سفید را بست. آن را روي ميز گذاشت : بپرس عزيزم . - مامان خدا زرده ؟!! ... زن سر جلو برد: چطور؟! - آخه امروز نسرين سر كلاس مي گفت خدا زرده ! خوب تو بهش چي گفتي؟ - خوب، من بهش گفتم خدا زرد نيست. سفيده !!! مكثي كرد: مامان، خدا سفيده؟ مگه نه؟ زن، چشم بست و سعي كرد آنچه دخترش پرسيده بود در ذهن مجسم كند , اما، هجوم رنگ هاي مختلف به او اجازه نداد... چشم باز كرد و گفت: نمي دونم دخترم. تو چطور فهميدي سفيده؟ دخترک چشم روی هم گذاشت. دستانش را در هم قلاب کرد و لبخند زنان گفت: آخه هر وقت تو سياهي به خدا فكر مي كنم، يه نقطه سفيد پيدا ميشه... زن به چشمان بی فروغ و نابینای دخترک نگاه کرد و دوباره چشم بر هم نهاد و بی اختیار قطره ای اشک از گوشه چشمانش
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 24 روز و 18 ساعت و 53 دقيقه قبل توسط موبایل