چند دوست قديمی که همگی #40 سال سن داشتند میخواستند باهم قرار بگذارند که شام را با همديگر صرف کنند و پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام باهم توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا خدمتکاران خوشگلی دارد.
#10 سال بعد که همگی #50 ساله شده بودند دوباره تصميم گرفتند که شام را با همديگر صرف کنند. و پس از بررسی رستورانهای مختلف، سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا غذای خيلی خوبی دارد.
#10 سال بعد در سن #60 سالگی، دوباره تصميم به صرف شام با همديگر گرفتند و سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا محيط آرام و بی سر و صدايی دارد.
#10 سال بعد در سن #70 سالگی، دوباره تصميم گرفتند که شام را با هم بخورند و سرانجام پس از بررسی رستورانهای مختلف تصميم گرفتند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا هم آسانسور دارد و هم راه مخصوص برای حرکت صندلی چرخدار.
و بالاخره #10 سال بعد که همگی #80 ساله شده بودند يکبار ديگر تصميم گرفتند که شام را با همديگر صرف کنند و پس از بررسی رستورانهای مختلف سرانجام توافق کردند که به رستوران چشمانداز بروند زيرا تا به حال آنجا نرفتهاند.!!!!!
يك #زن#افریقايي با يك #مرد#چيني ازدواج ميكند و صاحب #فرزندي ميشوند. دو ماه بعد بچه شان ميميرد. در مراسم تشيع جنازه زن افریقاايي در حال گريه فرياد ميزد و ميگفت من #ميدانستم!!!من #ميدانستم!!!...مناطرافيان زن را به كناري ميكشند و از او ميپرسند تو چه چيزي را ميدانستي؟جواب ميدهد : #جنس#چيني#دوام#ندارد!!!
خادمه ي اباعبدالله عظم الله اجورنا !
12 سال و 10 ماه و 21 روز و 14 ساعت و 3 دقيقه قبل توسط موبایل