Hamed
تقصیر تو نیست که همه به من خیانت میکنن... هیچ ربطی هم نداشت ..
Hamed
دارم به صحبت کردن با عکس عادت میکنم ...
Hamed
روزهـــــــــا تـــــــــــو را چرت می زنم بس که شبـــــ ها در خواب تــــــــــو بیدارم . . . !
Hamed
خندید و رفت و با من نموند ...
Hamed
باور .. باور بکن سخته .. نبینم خواب چشماتو ....
Hamed
بی تو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سرده.. با اون حالی که تو رفتی محاله بازی برگرده .. /
Hamed
دیگر در این دنیا، نیازی به چشمانم ندارم ...
Hamed
تو گفتی که اشتباه... این حس بین ما ست ...
Hamed
در املاء دوستی برای محبت تشدید بذار ، تا از دوستیمون نیم نمره هم کم نشه ..
Hamed
تکرار بارها... اونکه تو آینه ی منه.. شکل منه.. من اما نیست .. .
Hamed
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: یواش تر برو، من می ترسم. مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره. زن جوان: خواهش میکنم ، من خیلی می ترسم . مرد جوان: خوب، اما اول باید بگی که دوستم داری. زن جوان: دوستت دارم، حالا میشه یواش تر برونی. مرد جوان: منو محکم بگیر. زن جوان: خوب حالا میشه یواش تر بری . مرد جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمیتونم راحت برونم، اذیتم میکنه . روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری درگذشت. مرد جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون اینکه زن جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت را بر سر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند....
Hamed
سلام... به همه اونایی که هستن.. صبحتون بخیر ...