تو را"دوست مجازي" خطاب ميکنند.اما تو آن سویه صفحه مونيتورت،آدمي"واقعي"هستي تو خيلي راحت ميتوني تمام احساستو پشت يک آی دي مخفي کني...اما وقتي که برام از غصه هات مي نويسي،من به عنوان يک دوست برات وقت ميذارم....اصلامهم نيست که اينجا"مجازي"هستي،مهم نيست که ما تا حال صداي هم را نشنيده ايم وکيلومترها ازهم دوريم..من از توبعنوان"دوست واقعي"يادميکنم و برايت شادي وسلامتي آرزودارم..هرکجا که باشي...
نگاه مهربانت را
از میان فاصله ها لمس میکنم آسمانمان یکیست
و دلهایمان
چه فرقی میکند کجای زمین
اینجا
حرف اول را دلها میزنند
و من دلم را
به نامت نقش زده ام
" اُرکـــــــــــــــــــیده "
تقدیم به دوست عزیز و خوبم بنفشه گلم
روزی گذر شیخ بر بلاد افغانستان فتادی،هوا رو به تاریکی گذارد و شیخ در دل سیاهی شب گرفتار بشد. ناگهان شیخ خویش را در محاصره"طالبان" بدید. فرمانده طالبان روبه شیخ گفت:ای شیخ پارسی آیا از برای استمداد ما و جهاد با کفار آمدی؟ شیخ با خود گفت بلاشک اگر بگویم نه این دیوانگان دانه دانه ریشهایم بکنند و خشتکم سلاخی کنند.پس از سر دانایی فرمود: آری امدم تا شریعت اسلامی همی اجرا کنیم. طالبانیان نعره براوردند وشعار دادند: "ایسلام زینده باد،آمریکی مورده باد". فرمانده طالبان شیخ در آغوش گرفت ودر همان حین کمربند انفجاری بر کمر شیخ ببست و گفت شهادتت مبارک برادر! شیخ اشهد خویش بخواند و با خود گفت همانا شیخی مضخرفترین شغل است که درنهایت ادم را به فنا دهد! و ضامن انفجار بفشرد......... لحظه ای بعد شیخ به خیال اینکه در بهشت است چشمانش گشود و دید همانجا هست که بوده و نمرده!صدای خنده شنید برگشت و دید طالبانی در کار نباشد همانا مریدان هستند که شیخ را سرِ کار گذاشته اند!! پس شیخ فحش ناموسی را چون رگبار بر سر مریدان فرو آورد و به دنبال آنان تا قندهار بتاخت
مریدان پرسیدند یا شیخ ما از ننه خویش قهر نمودیم و میخواهیم آواز بخوانیم و نغمه سر دهیم،نام آلبوم را چه بگذاریم که بهتر جواب دهد؟ شیخ فرمود: آلبوم دیگر کهنه گردیده و بی فایده است،بهتر است به [!] بوک رفته و پیج بسازید هم بی خطر باشد،هم خواهر مادرتان کمتر مورد عنایت قرار میگیرند مریدان نعره زنان به کافی نت رفتندی و هریک پیجی بساختندی و پس از چندی رخت مریدی بکندندی و برای خویش شاخی بشدندی