دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

حامد ♥

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند/گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را درباره »
حامد ♥
مرد - مجرد
امتیاز: 4395

دنبال‌شدگان

(540 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(536 کاربر)

گروه‌ها

(65 گروه)

بازدید

حامد ♥
hee298.jpg حامد ♥

تنها گنجی که جستجو کردن آن به زحمتش می ارزد دوست واقعیست....

ممد
ممد

ﺭﻭﺯﯼ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﭼﻨﺪ ﺗﻦ ﺍﺯ ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﻏﻨﯽ ﻭ ﻣﺎﯾﻪ ﺩﺍﺭﺵ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﮐﺎﺝ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ. ﺗﯿﭗ ﺧﻔﻦ ﺷﯿﺦ ﺑﺎﻋﺚ ﺟﻠﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﺩﺍﻓﺎﻥ ﺣﺎﺿﺮ ﺩﺭ ﻣﺤﻔﻞ ﺩﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺑﻪ ﻧﺎﮔﻪ ﭼﺸﻢ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺷﯿﺦ ﺑﻪ)ﺩﺍﻓﯽ ﺍﺳﻤﯽ( ﺍﻓﺘﺎﺩ! ﭘﺲ ﺷﯿﺦ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﺮﻗﯽ ﺍﺗﻮﻣﺒﯿﻞ ﻣﺮﯾﺪ ﺭﺍ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﺑﺪﺍﺩ ﻭ ﭼﺸﻤﮑﯽ ﻋﺎﺭﻓﺎﻧﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻠﻮﺹ ﺩﻝ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺣﻮﺍﻟﻪ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﯼ! ﺩﺧﺘﺮﮎ ﺧﻨﺪﻩ ﻣﻠﯿﺤﯽ ﺑﻪ ﺷﯿﺦ ﻧﺜﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩ! ﺩﺭ ﮐﻤﺎﻝ ﻧﺎ ﺑﺎﻭﺭﯼ ﺷﯿﺦ ﺍﺯ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺟﺘﻨﺎﺏ ﻧﻤﻮﺩﯼ! ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﺧﺸﺘﮏ ﺑﺮ ﮐﻒ ﻣﺎﻧﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺍﯼ ﯾﺎﻭﺭ ﻗﻠﻮﺏ ﻣﺎ ، ﺍﯼ ﻗﺪﺱ ﺍﻟﺨﺸﺘﮏ!ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺁﻥ ﺑﮑﺮﺩ ﮐﻪ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﮑﺮﺩ! ﭼﻪ ﺣﮑﻤﺘﯽ ﺩﺭ ﻧﺪﺍﺩﻥ ﻧﻤﺮﻩ ﺗﻠﻔﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪﯼ ﮎ ﻣﺎ ﻫﻤﭽﻮﻥ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﭘﺮﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﺎﻫﻠﯿﻢ!؟ ﺷﯿﺦ ﺷﯿﺸﻪ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﺑﺪﺍﺩ ﻭ ﺻﺪﺍﯼ ﺿﺒﻂ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺁﻫﻨﮓ)ﻧﺎﺭﯼ ﻧﺎﺭﯼ ﻧﺎﺭﯼ(!ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﮐﻢ ﻧﻤﻮﺩ. ﻭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﺍﺩ ﻫﻤﺎﻧﺎ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺘﻨﺪ! ﺁﻥ ﺩﺍﻑ ﺍﺳﻤﯽ ، ﺍﺯ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﺮﯾﺪ ﺑﺮ ﻣﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﺯﺩ. ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﻓﺮﺩﺍ ﺑﺎ ﭘﯿﮑﺎﻥ67ﮔﻮﺟﻪ ﺍﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﯼ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺑﺒﺮﯾﻢ ﺗﺎﺯﻩ ﻫﻮﯾﺖ ﻭﺍﻗﻌﯿﺶ ﻣﻌﻠﻮﻡ ﻣﯿﺸﻮﺩ! ﻣﺮﯾﺪﺍﻥ ﭼﻮ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﺑﺸﻨﯿﺪﻧﺪ ، ﺑﻪ ﺗﺮﺗﯿﺐ ﺣﺮﻭﻑ ﺍﻟﻔﺒﺎ ﺍﺯ ﻣﺎﺷﯿﻦ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺑﮕﺸﺘﯽ ﻭ ﺩﺳﺖ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﮐﻼﻍ ﭘﺮ ﮐﻨﺎﻥ ﺗﺎ ﺍﺗﻮﺑﺎﻥ ﺻﺪﺭ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺍﺯ ﺧﺮﻭﺟﯽ ﺍﻭﻝ ﻭﺍﺭﺩ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺷﺪﻧﺪﯼ ﻭ ﺍﺯ ﭘﻞ ﺭﻭﻣﯽ ﺑﻪ ﻗﯿﻄﺮﯾﻪ ﺭﺳﯿﺪﻧﺪﯼ

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
تــــرانه
تــــرانه

یــکــی بــود و چــنــتــا هــم یــواشــکــی بــود : |

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
جواد منادی
1.jpg جواد منادی

چگونه پستهایِ ارسالی کاربران را لایک و یا بازنشر کنم ؟!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
°o.O پــاک30مــا O.o°
°o.O پــاک30مــا O.o°

امروز تو گل فروشی (گل فروشی خیلی بزرگ اونقد که ادم توش گُم میشه) من از لابلای درختچه ها گفتم: سلام من اینو می خواس... جمله م هنوز تو دهنم منعقد نشده بود که صاحب گلفروشی یه جیغی کشید و تموم تنش همچنین لرزید که شکمش چند بار بالا و پایین رفت.2تا قدم پرید عقب، گلدونای که دستش بود ُ انداخت زمین و داد زد: وای وای وای ترسیدم به قرعان ترسیدم ترسیدم ها ترسیدم خیلی ترسیدم...... حالا مگه میشُد منو جمع کرد؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
حامد ♥
حامد ♥

به صد امد اگر چه به آیینه نظر کردم

حامد ♥
حامد ♥

چه شب ها را به بالینت به سر جان تا سحر کردم

ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺
ωرویـטּ☺شوפֿوُشآבבنبآلر☺

طرز تهیه سریال‌های تلویزیونی ماه رمضان !!!!!!!!!! بزودی از تمام شبکه های سیمان الف: 1. روحانی یک عدد 2. پیرزن سال خورده یک عدد ترجیحا ثریا قاسمی 3. ترک‌زبان یک عدد نمک سریال 4. دختر جوان و زیبا دو عدد 5. پسر جوان و جذاب یک عدد 6. زن زیبا و معصوم یک عدد ترجیحا مریم كاویانی 7. مرد میانسال دو عدد ترجیحا امین تارخ 8. بهشت زهرا یک بار 9. امام‌زاده نا‌مشخص یک بار 10. مسجد بی‌نام‌ونشان یک بار 11. جوانان ریشو با نام‌های ائمه و بسیار قابل اعتماد چند نفر 12. جوانان پولدار غیر‌قابل اعتماد با نام‌های اصیل ایرانی چند نفر 13. تعدادی پلیس، معتاد اهالی و كسبه محل به مقدار لزوم طرز تهیه: ابتدا همه را جز آقای روحانی در یک قابلمه ریخته و سپس خوب بهم می‌زنیم تا به اندازه كافی بهم بخورند و بهم بریزند. سپس آقای روحانی را بعنوان مشكل‌گشا وارد می‌كنیم. بعد از نیم‌ساعت قهرمان داستان را به مسجد و امامزاده می‌فرستیم تا حدود 100 لیتر آب غوره فرد اعلا تولید كند سرانجام در قابلمه را بر می‌داریم و جلوی 75 میلیون آدم می‌گذاریم.

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
حامد ♥
حامد ♥

شاید ازمن یانه،از همه بیزاره/نمیخات درک کنه که یکی دوســـــش داره

حامد ♥
حامد ♥

واسه این تنهایی بهت اصلن نمیاد که مقصر باشی!

حامد ♥
حامد ♥

از چی نفرت داره/چی ازم فهمیده/که ازم بیزاره/اما باز فکر میکنم شاید اسلن نمیخاد کسی عاشقش باشه/کسی پا به پاش بیاد