دیشب با داداشم نشستیم پای هندونه جاتون خالی با قاشق تمام مغزش رو تراشیدیم و خوردیم بابام از اونور داد میزنه میگه : یه ذره هندونه بزارید بمونه روی اون پوست تا رومون بشه بزاریمش دم در ! اینجوری مردم فک میکنن بز تو خونه بستیم
كنارخیابان شریعتی چند موتور سوار دارند دختری را به زور سوار می كنند كه روحانی جوانی برای كمك به دخترك، به سمت آنان می رود شیشه نوشابه ای را خرد می كنند و چشم راست فرزاد را می درند...پزشك می گوید چشم او تخلیه می شود روحانی جوان قبل از بیهوشی می گوید" الحمدلله به قیمت یك چشم موفق شدیم ناموس مردم را نجات دهیم " چشم تو ، فدای همه چشم چرانهای شهر ... فدای همه جوانهایی كه كنار كهف الشهدا با دوست دخترشان برف بازی می كنند ! فدای چشم هیز كارمندانی كه دنبال صید ارباب رجوع بی سرپرست و جوانند...