hamidreza
یکی بیاید دست این خاطره ها را بگیرد ببرد گردش . . . کلافه کرده اند مرا !! بس که نق می زنند به جانم . . . خسته شده ام از گذر خاطرات . . .
hamidreza
همه حرفای خوبت کنار ولی حست بهم بود ا ش ت ب ا ه...
hamidreza
اگه بهت گفتم که سر نوشت بوده / داستانمون بد و زشت بوده / نه نکنی باور / نه،نه نکنی باور اگه بهت گفتم که دیگه راهی نیست / خونمون بی تو خالی نیست / نه نکنی باور / نه ، نه نکنی باور
hamidreza
هر وقت ازش دلگیر شدی... هر وقت خواستی ببخشیش اما غرورت نمیزاشت... هر وقت دلت خواست چشاتو ببندی و فراموش کنی اما ...... فقط ی لحظه فکر کن. به اینکه ی روز نباشه... به جای خالیش... می فهمی چی میگم...؟؟؟؟
hamidreza
کلافم با حرارت بدنم به تو میدم علامت همه کارامو گذاشتم برا بعد برات درد شدم نیا عیادت من من ترسم برادر مرگــ رفتم فراتر از درد هستم در حالت جنگـــــــ اما خستم درا بستست رسیدم به نقطۀ جوش میخوام برم به یه نقطۀ دور که نخورم غصۀ پول مثل آدمای بزدل و پوچ بخورم قرص روانی برم تو شهرکــــ و پورشه سواری خانوم بازی کنم شبا مست کنم پولامو خرج دافـــ و بنگــــ کنم دیگه از تو نمیترسم و مراعات آدما رو نمیکنم هنوزم احساساتم رقیقه اما اونا فکر میکنن که بی جنبم مدام از خونمون میزنم بیرون و بیشتر از درد تو مغزمه چون زندگیم اینه کنارت بشینم مثل مترسکــ ازم میترسن من به همه اجازه میدم وارد حریمم بشن من واسه تو غریبم پسر تو دنبال من میگردی و منم دنبال یه مشت حقیقت تلخ من دنبال عادی بودنم رفیقام میخوانم واسه خاکی بودنم فکر خدافظی از این رپ لعنتی میگذره گاهی تو سرم
hamidreza
درد می کشم ، درد ! هم تلخ است هم ارزان هم گیراییش بالاست ! هم اینکه تابلو نمی شوم و رفیقی که مرا به درد معتاد کرد ناباب نبود ، اتفاقا باب باب بود فقط نگفته بود ...
hamidreza
وقت رفتن است,همه وسایل را جمع کردم به جز صندلی تو.... شاید وقتی برمیگردی خشته باشی....!
hamidreza
هر کس به ما رسید مربی بود یه مدتی بازیمون داد و رفت....
hamidreza
فراموش شده همیشه از نبودن نیست! گاهی از نردیک شدن زیاد فراموش میشی!!!
hamidreza
زلال ترین شبنم شادی را همیشه بر چشمانت و شیرین ترین تبسم خوشبختی را همیشه بر لبانت آرزو دارم.نه برای امروزت بلکه برای هر روز و هروزت.
hamidreza
تو همان مهربانی هستی؟! یا مهربانی همان توست؟! نمی دانم می دانم بی شک با هم نسبت نزدیکی دارید . . .
hamidreza
برگرد واز اول برو... چشمانم پر از اشک بود واضح ندیمت....
hamidreza
قلبم را عصب کشی کرده ام دیگر نه از سردی نگاهی می لرزد و نه از گرمی آغوشی می تپد