hamidreza
تبسم شیرین عشق گوشه ای از نگاه خداست تنها به نگاه او می سپارمت
hamidreza
چه حس قشنگیه وقتی می شی مَحرمِ دل یکی یکی که بهش اعتماد داری و بهت اعتماد داره از دلتنگی هاش برات می گه و از دلتنگی هات براش میگی آروم می شه و آروم می شی حسی که هیچوقت به تنفر تبدیل نمی شه این حس مثل قطره های بارون پاکه
hamidreza
باد ورق های دفتر شعرم را با خود برد فردا تمام شهر عاشقت می شوند !
hamidreza
دلتنگی مرض عجیبی است آدم را آرام آرام ناآرام میکند
hamidreza
همه جا هستی در نوشته هایم در خیالم در دنیایم تنها جایی که باید باشی و ندارمت کنارم است !
hamidreza
ﺭﻭﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺭﻭﺯِ ﺍﻣﺎ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﯾﻪ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭِ ﺩﯾﮕﺴﺖ !
hamidreza
ای کاش می شد های زندگی بعضیا اگه می شد چی می شد ؟
hamidreza
به تو بدهکارم دست کم یک جان ، برای هر لبخند
hamidreza
من به اندازه چشمان تو غمگین ماندم و به اندازه هر برق نگاهت نگران تو به اندازه تنهایی من شاد بمان
hamidreza
هنگام به گریه انداختن زن مواظب باشید خدا اشک های او را می شمارد
hamidreza
من با همه فرق دارم ! چون من تــــــــو را دارم
hamidreza
خوشبختی یعنی در خاطر کسی ماندگاری که لحظه های نبودنت را با تمام دنیا معامله نمی کند !
hamidreza
از خود خانه و کاشانه ای ندارم اما در عمق آرزوی من این است که در دل تو خانه ای داشته باشم به مساحت یک قلب . . .