hamidreza
خواب هایم بوی تن تـــو را می دهـــد نکنـــد آن دور تــر هــا نیمــه شب در آغوشم می گیـــری
hamidreza
دل اتفاقی ترین اشتباه دنیاست بسته می شود آنجا که نباید« کنده می شود از جایی که نباید
hamidreza
بی شک آغوش تو هشتمین عجایب دنیاست ! واردش که می شوی زمان بی معنا می شود
hamidreza
ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻓﮑﺮ می کنم ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﺑﻬﺎﺭ می بارد
hamidreza
اگه گفتی دوستت دارم چند حرفه ؟ دیدی اشتباه کردی ! دوستت دارم حرف نیست یه زندگیه اما زندگی دو حرف بیشتر نیست : تو
hamidreza
نوشتم ( دوستت دارم پرانتز را نبستم بگذار این حقیقت تا ابد جریان بیابد
hamidreza
شاید تنها کسی نبودم که دوستت داشتم اما کسی بودم که تنها تو را دوست داشتم
hamidreza
دلم برای سادگی ام میسوزد وقتی دستانت را برایم مشت میکنی می پرسی: گل یا پوچ ؟ در دلم می گویم : دست های تو . . .
hamidreza
این روزها یا به تو می اندیشم یا به این می اندیشم که چرا به تو می اندیشم
hamidreza
دور باش اما نزدیک من از نزدیک بودن های دور می ترسم
hamidreza
برای من از دور دست تکان نده من تو را همین نزدیکی گم کرده ام
hamidreza
رفتن بهانه نمی خواهد بهانه های ماندن که تمام شوند کا[!]ت
hamidreza
تعجب نکن اگر شعر تازه ای برای تو نمی نویسم هیچ مدادی وقتی خیس میشود نمی نویسد
hamidreza
چه درونم تنهاست و در این تنهایی شاخه ی خشک نگاهم گل چشمانت را می جوید
hamidreza
دیگر تنها صدایی که در تنهایی هایم به گوش می رسد صدای هق هق گریه هایم است طاقت شنیدش را داری؟