hamidreza
بی خیال است خیلی بیخیال همان کسی که تمام خیال من است
hamidreza
ای کاش می دانستم دنیایش چقدر کوچک بود وقتی که بهم گفت : به اندازه دنیا دوست دارم
hamidreza
دیـگـــر نه اشـک هایــم را خــواهـی دیــد نه التـــمـاس هـــایم را و نه احســـاســاتِ ایــن دلِ لـعـنـتـی را به جـــایِ آن احســـاسی که کُـــشـتـی درخـتـی از غــــرور کـاشـتم
hamidreza
همانند پلی بودم برای عبورت به فکر تخریب من نباش رسیدی دست تکان بده من خود فرو می ریزم
hamidreza
چون خیالت همه شب مونس و دمساز من است شرم دارم که شکایت کنم از تنهایی
hamidreza
اگر دیدی دنیا برات مفهومی نداره تحمل کن شاید خودت دنیای کسی باشی
hamidreza
اگه با تموم درخت های دنیا نردبون بسازی بازم دستت به سقف دلتنگی هام نمی رسه
hamidreza
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد ! امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی !
hamidreza
اینجا زمین است ، ساعت به وقت انسانیت خواب است دل عجب موجود سخت جانی است هزار بار تنگ میشود ، میشکند میسوزد ، میمیرد ! و باز هم میتپد
hamidreza
خواهش می کنم بی حوصلگی هایم را ببخش بدخلقی هایم را فراموش کن بی اعتنایی هایم را جدی نگیر در عوض من هم تو را می بخشم که مسبب همه ی اینهایی
hamidreza
خونه ی اجاره ای داری برای یه آدم تنها قلبشو پیش میده جونشو ماه به ماه
hamidreza
حالا اشک ها هم شبیه تو شده اند گریه که می کنم نمی آیند !
hamidreza
بهترین آرزوها را برایت دست فرشته ها سپردم نگاهت به آسمان باشد