hamidreza
دوست داشتن امروزم دنباله ی ستاره ی چشم هایت است که در آسمان قلبم سال ها پیش جا گذاشته بودی !
hamidreza
بهانه های دنیا تو را از یادم نخواهد برد من تو را در قلبم دارم نه در دنیا
hamidreza
سخته ببازی تمام احساس پاکت را و هنوز نفهمیده باشی اصلا دوستت داشت یا نه
hamidreza
گفتی : نفرین می کنی ؟ گفتم : نه اما از خدا می خوام هیچکس اندازه من دوستت نداشته باشد
hamidreza
وقتی عطر تنت را می خواهم به باد هم التماس می کنم خدا که جای خود دارد
hamidreza
پلک های مرطوب مرا باور کن این باران نیست که می بارد صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون می ریزند
hamidreza
با یاد تو زندگی کردن چه کم خرج است نه خواب می خواهد ، نه خوراک
hamidreza
مرا دوست داشته باش تجربه ام نکن برای آموختن ابزار مناسبی نیستم
hamidreza
مـــــــــــــی توانم بــــــــپرسم چــــــــه عطری می زنــــــــــــی؟ بـــــــــوی خوشــــــبختی می دهـــــــــی انگار
hamidreza
به چــــه تشبیه کنم نــام تو را به بــــهار یا به آبی زلال دریــــا ! ســـــاده تر می گویم تــو تمامیـــت احساس منی
hamidreza
چه زیبا گفت مترسک وقتی نمی شود به سمتت آمد همین یک پا هم اضافی است
hamidreza
عاشقی یعنی چند بار استخاره کنی و بد بیاد باز بگی استخاره اینطوری نیست حتما اشتباه می کنم
hamidreza
صدای گام های تو ضربان زندگی من است با من راه بیا هنوز تشنه ی زنده بودنم
hamidreza
چه شوری م یزند دلم وقتی در چشم دیگران اینقدر شیرین می شوی
hamidreza
می خواهم غزلی را برای پرواز بهانه کنم و پرواز را برای رسیدن به تو و تو را بهانه ی زندگی