سحر
پنجره را باز میکنم احساس قشنگ ِ " تو " می آید می نشیند بر پرده بر دیوار... من گیج ِ این همه " تو " مست ِ مست کنار می آیم با خودم و با احساس ِ قشنگی که " تـــو " یی زندگی می کنم
سحر
سلام سلام...بچه ها یه سوال: موافقین یه گروه بسازیم به اسم کیوسک که همه ورود و خروجشون رو اونجا ثبت کنن؟؟
سحر
جانم به قربانت! ... نگران نباش! ... هر وقت آمدی نمیگویم "ولی حالا چرا "
سحر
دوباره مقصدراهی................. پرواز سهم بالم نيبست/ بی تو اين جاده مسافر می خواهد.. هم بال می شوی پروازم را؟
سحر
گفتمش بی تو چه می باید کرد.. عکس رخساره ی ماهش را داد/ گفتمش همدم شبهایم کو... تاری از زلف سیاهش را داد/ وقت رفتن همه را می بوسید... به من از دور نگاهش را داد/ یادگاری به همه داد و به من... انتظار سر راهش را داد
سحر
دو کلمه راست بگویم که دوستش دارم
سحر
اینجا خیس است خیس.. همه جا از باران و گریه های من...
سحر
ين روزها با غريبه ای که در من می خواند الفتی ندارم.. می خواهم به جای شعر، نام تو را بنويسم تا دلم بنشيند و نگاهت کند.. کاش می شد زير بارانی که در دلم می بارد قدم می زدی تا من می نشستم و غزل چشمهايت را دوره می کردم
سحر
چشم هایی نگرانند به راه من و تو

15 سال و 2 ماه و 7 روز و 5 ساعت و 3 دقيقه قبل