سحر
تو این گرما که سگ تب میکنه رفتم سوپر مارکت میگم یه ایستک بدید یارو میگه خنک باشه؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ گرم بده میریزم تو نعلبکی خنک بشه!
سحر
دختری را می شناسم که هر شب برای ستاره ها شعر می خواند و آنها به او زبان آسمانی می آمخوزند. روزی پرسیدم: دیشب چه واژه ای آموختی؟ شرمنده نگاهم کرد و چشمک زد.
سحر
برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری طرف می گه از کسی شکایت دارین ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم فرار مایکل اسکافیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم
سحر
سردم است… و دیگر “دوستت دارم” تو هم گرمم نمی کند…
سحر
ساعت 5-4 صبح زنگ زده..گوشی رو برداشتم به زور دارم جواب میدم..میگه خواب بودی؟؟پـَـَـ نــه پـَـَــــ داشتم سر گلدسته ی مسجد محلمون اذان میگفتم صدام گرفته
سحر
نامه ای از من اگر سویت نمی آید نرنج/ هر چه را من می نویسم اشک پاکش می کند . . .
سحر
من از آن می ترسم که دوست داشتن را مثل مسواک زدن بچه به من و تو تذکر بدهند . . .
سحر
با اشکی که از دوریت بر چهره دارم / تو را تا صبح محشر دوست دارم . . .
سحر
زنگِ خونه رو میزنم مامانم میپرسه میخای بیایی تو ؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ میخوام ببینم اف ف سالمه یا نه
سحر
روز اول خیلی اتفاقی دیدمت… روز دوم الکی الکی چشمهام به چشمت افتاد… هفته بعد دزدکی بهت نگاه کردم… ماه بعد شانسی به دلم نشستی و حالا سالهاست یواشکی دوست دارم