سحر
عاشقت خواهم ماند بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت بی آنکه بگویم درد دل خواهم گفت بی هیچ گمانی گوش خواهم داد بی هیچ سخنی در آغوشت خواهم گریست بی آنکه حس کنی در تو ذوب خواهم شد بی هیچ حراراتی اینگونه شاید احساسم نمیرد
سحر
زندگی اجبار است … مرگ انتظار است … عشق یک بار است … جدایی دشوار است … ولی یاد تو تکرار است … !
سحر
دل من تـنها بـود ، دل من هرزه نـبـود … دل من عادت داشـت ، که بمانـد یک جا، به کجا ؟! معـلـوم است ، به در خانه تو ! دل من عادت داشـت ، که بمانـد آن جا ، پـشـت یک پرده تـوری که تو هر روز آن را به کناری بزنی … دل من ساکن دیوار و دری ، که تو هر روز از آن می گـذری . دل من ساکن دستان تو بود دل من گوشه یک باغـچه بـود که تو هر روز به آن می نگری راستی ، دل من را دیـدی …؟!!
سحر
تا عمر دارم این دل شکسته رو تحمل میکنم و با خودم همه جا می برم تا شاید یه بند زن پیدا بشه بتونه مثل قبل درستش کنه تا شاید دوباره عاشق بشه
سحر
کاشکی عشق دیروز هنوز میون ما بود/ واسه من توی قلبت هنوز یه ذره جا بود
سحر
دیگه بهت نمیگم برو به جهنم. آخه مگه جهنمیا چه گناهی کردن که باید کسی مثل تو رو تحمل کنن
سحر
چه سخته آدم دوباره به دیواری تکیه بده که ۱بار آوارش روش ریخته
سحر
ما نمی تونیم به دلمون یاد بدیم که نشکنه ولی می تونیم بهش یاد بدیم که اگه شکست لبه تیزش دست اونی که شکسته تش رو نبره
سحر
خوشحالی که دلمو شکستی؟؟؟ بدان ای نازنین آنچه شکستی تصویر زیبای خودت بود که در دلم ساخته بودی
سحر
سکوتم را به باران هدیه کردم/ تمام زندگی را گریه کردم/ نبودی در فراق شانه هایت/ به هر خاکی رسیدم گریه کردم
سحر
شاهزاده کوچلو چی می خوای، روی زمین جای تو نیست
سحر
به اولین شخصی که گفتم دوست دارم تو بودی ولی انقدر دل شکستن برات راحت که دل ما رو هم شکستی مشکلی نداره انقدر دل ما شکسته که دیگه ضد ضربه شده
سحر
وفای شمع را نازم که بعد از سوختن، به صد خاکستری در دامن پروانه میریزد/ نه چون انسان که بعد از رفتن همدم ،گل عشقش درون دامن بیگانه میریزد