دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

leila
زن - متاهل
امتیاز: 332

دنبال‌شدگان

(17 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(150 کاربر)

گروه‌ها

بازدید

leila
leila

دلتنگم … همین ! و این نیاز به هیچ زبان شاعرانه ای ندارد …

leila
leila

هرگاه دلت یاد کسی کرد و فرو ریخت ، آنگاه به یاد آر که من نیز به یاد تو چنینم

leila
leila

گل هايش را نخريدند..!!! "پاهايش" رو باز کرد..!!!براي "خريدنش" صف بستـند...!!

leila
leila

سر به گوش هم میگذاریم و میگوییم... دوستت دارم از چه میترسیم...؟ فردا دوباره می توانیم انکار کنیم !!!

leila
leila

گشتم نبود !!! نگرد .......... مردانگی را میگویم !!! نه در مردان سبیل کلفتش بود نه در وجود زنان ظریفه اش !!!! حالا تو بگرد !!! حتما هست !!! نا مردی را میگویم !!! در وجود همه !!! حتی من ...... حتی تو !!!!

leila
leila

نه سکوتت میشکند ! نه غرورت ! نه بغضم .... وای بر من که محصور این سه ام ......

leila
leila

دخترکم هیچگاه هم آغوشی هایت را با عشق مقایسه نکن هیچ مردی در رختخواب نا مهربان نیست... "چارلی چاپلین"

leila
leila

ببینمت. . . گونه هایت خیس اســـت . . . باز با این رفیق نابابـــــت . . نامش چه بود؟ هان! باران. . . باز با "باران " قدم زدی ؟ هزار بار گفتم باران رفیق خوبی نیست برای تنهایی ها . . . همدم خوبی نیست برای دردها...

leila
leila

دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی… مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !

leila
leila

دیر آمدی ؛ بودنم در حسرت خواستنت تمام شد …

leila
leila

میگویند: " دلتنـــــــــگ " نباشــــم خـــــــــدای من.... !انگار به آبــــــــ بگویند "خیــــــــس" نبــــاش...!

leila
leila

من از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم و از تمــــام زمین یک خیابان را … و از تمام تو یک دست ڪه قفــــل شده در دست مـن.. .

leila
leila

تو حیاط دبیرستان یکی یقه پیرهنم رو گرفت فهمیده بود از خواهرش خوشم میاد بچه ها دور ما حلقه زده بودند و فریاد میکشیدند....قورتش بده.... چون هیکلم بزرگ بود اون هی مشت میزد و من فقط دفاع میکردم باز اون مشت میزد و من فقط و فقط دفاع میکردم بالاخره یه خراش کوچیکی روی صورتم افتاد فرداش خواهرش به من گفت حداقل توام یه مشت میزدی روم نشد بهش بگم. . . آخه چشماش شبیه تو بود

leila
leila

از روزگار پرسیدم با آنهایی که با زندگی و احساساتم بازی کردند چه کنم؟ گفت آنها را به من واگذار کن که چرخ روزگار، بالا و پایین بسیار دارد…

leila
leila

حکایت رفاقت من و تو ، حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو تلخ نوشیدم که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طعم را دوست دارم یا نه ؟ و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه می خواهم حتی تلخ تلخ تلخ !!!