Herose
کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .
Herose
قفل کردمش ، کلیدش را پرت کردم یه جای دور ، تا دیگر کسی واردش نشود ... دل که کاروانسرا نیست ...!
Herose
خدا شانس بده چیست !؟ عبارتی که معمولا خانومها برای بیان حسادت خود نسبت به خانوم دیگری که به موقعیت خوبی دست یافته (معمولا شوهر) استفاده میکنند !
Herose
اعوذُ بالله من الشیطان الرجیم بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ وَاتَّقُواْ يَوْمًا لاَّ تَجْزِي نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَيْئًا وَلاَ يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ تَنفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلاَ هُمْ يُنصَرُونَ ﴿۱۲۳﴾ از روزى بترسيد كه هيچكس به جاى ديگرى جزا نمى بيند و هيچگونه عوضى از او قبول نمى گردد و شفاعت ، او را سود نمى دهد و (از هيچ ناحيه ) يارى نمى شوند.سوره بقره
Herose
یه روز یه پسره زنگ میزنه به دختری که تازه باهاش دوست شده بود و میگه امروز وقت داری بیای خونمون؟ دختره گفت: مامانم نمیذاره با چه بهونه ای بیام ؟ پسره گفت: بگو میخوام برم استخر با دوستام امروز قراره استخر گذاشتیم دختره با این بهونه امد بیرونو رفت خونه دوست پسرش کمی باهم که حرف زدن پسره گفت تو ک اومدی استخر مثلا باید موهات خیس باشن ... برو تو حموم موهاتو خیس کن وقتی دختره میره، پسره به دوستاش زنگ میزنه و دوستاشم زود میان پسره و دوستاش یکی یکی میرن تو حمام و قتی کارشونو زورکی می کردند و تموم می شد میومدند بیرون این اخری که رفت حموم نه 1ساعت نه 2 ساعت موند تو حموم دوستاش که میرن ببینین چی شده دیدن دختره و پسره رگ دستشونو جفتی زدند وگوشه حمام افتادن . . و روی دیوار پسره نوشته: نامردا خواهرم بود ...... !!!