دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

Herose

donbaler.com/view/post:2950924 ضمن اینکه بهتون خوشامد میگم از اینکه اومدین تو پروفایلم، ازتون میخو... درباره »
Herose
مرد - مجرد
امتیاز: 6455

دنبال‌شدگان

(457 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(823 کاربر)

گروه‌ها

(10 گروه)

بازدید

Herose
295164_314008285337102_118029344934998_763861_231150216_n.jpg Herose
در دوره

کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .

Herose
Herose
در دوره

دلم می‌خواست جنگ بود؛ یک روز بی‌خبر می‌گذاشتم و می‌رفتم و بر نمی‌گشتم دیگر. مفقود الاثر می‌شدم اصلن. بعد اسم‌ام را می‌گذاشتند روی یک کوچه‌ی بن‌بست. جایی که بچه‌ها با خیال راحت توی‌اش گل‌کوچک و استپ هوایی و لی‌لی بازی کنند و بزرگ‌تر که شدند بیایند ته کوچه و دور از چشم‌های مزاحم سیگار بکشند یا با عشق‌شان چند دقیقه‌ای خلوت کنند؛ و بخندند، با صدای بلند بخندند.

Herose
Herose
در دوره

به نظرم خاطره‌ها شايد سوختی باشد که مردم برای زنده ماندن می‌سوزانند. تا آنجا که به حفظ زندگی مربوط می‌شود، ابداً مهم نيست که اين خاطرات به در بخور باشند يا نه. فقط سوخت‌اند. آگهی‌هايی که روزنامه‌هار ا پر می‌کنند، کتاب‌های فلسفه، تصاوير زشت مجله‌ها، يک بسته اسکناس ده هزار ينی، وقتی که خوراک آتش بشوند همه فقط کاغذند. آتش که می‌سوزاند، فکر نمی‌کند، آه، اين کانت است، يا آه، اين نسخه‌ی عصر يوميوری است، يا يه زن قشنگی! برای آتش اين‌ها چيزی جز تکه کاغذ نيست. همه‌شان يکيست. خاطرات مهم، خاطرات غير مهم، خاطرات کاملاً به درد نخور، فرقی نمی‌کند - همه‌شان فقط سوخت‌اند...»

Herose
Herose
در دوره

قاعده و قانون ندارد. آدم دلش می‌خواهد که داشته باشد. دست‌کم من دلم می‌خواهد. اما ندارد. یک‌‌باره خراب می‌شود روی سرم. بیدار می‌شوم و دیوارها تنگ، سقف، پایین و پایین‌تر. آن‌قدر که فکر می‌کنم دیگر از این بدتر، از این دل‌تنگ‌تر، از این دیوانه‌وارتر نمی‌شود. می‌شود. هیچ‌وقت به ته تهش نمی‌رسم. خوب بود اگر آدم جایی محکم کوبیده می‌شد به زمین و صدای خرد شدن استخوان‌های خودش را می‌شنید. آن وقت می‌شد مطمئن باشد که افتادن تمام شده، تمام شده.

Herose
Herose
در دوره

تو برو پیچک من ، فکر تنهایی این قلب مرا هیچ مکن ، رو پیشانی من چیزی نیست ، غیر یک قصه پر از بی کسی و تنهایی

Herose
315984_231344050255301_165103736879333_671780_719431102_n.jpg Herose
در دوره

فکرشو میکردین یه روز قیمت یه گوسفند با قیمت یه xbox برابری کنه؟

این ارسال را بازنشر کرده است.
Herose
Herose
در دوره

به پسره میگم تو ابروهاتو اینطوری بر میداری کسی تو خونه بهت گیر نمیده؟ میگه آره....همش خواهرم دعوام میکنه که چرا موچینشو بر میدارم نمیذارم سر جاش

Herose
Herose
در دوره

میدانم چرا بعضاً آدم‌ها از گذشته‌ی یکدیگر فرار می‌کنند، چرا وقتی رابطه‌ای جدی می‌شود نمی‌خواهند بدانند چه کسانی لحظه‌های تو را شریک بودند، از عمد نمی‌خواهند، شاید چون اذیت می‌شوند، حسودی می‌کنند-همان غیرت منظورم است-نمی‌توانند کس دیگری را کنار تو حتی تصور کنند، آنها فقط تو را دوست دارند بی آنکه بدانند چه اتفاقاتی تو را دوست‌داشتنی کرده. آنها نمی‌دانند گذشته‌ای را که آدم‌های رنگارنگ هر کدام تاثیری بر شخصیت و وجودِ تو گذاشته و از تو آدمی ساخته‌اند که حالا کامل‌تر و پخته‌تر شده. آنها نمی‌دانند که گذشته‌ی هر کس آینده‌ی او را می‌سازد، آنها ندیده‌اند سختی‌های تو را، خوشی‌هایت را. آنها ندیده‌اند شکستن‌ها، دوست داشتن‌ها، نشدن‌ها، نتوانستن‌ها را، آنها نمی‌خواهند ببینند یادگرفتن‌هایت را، خودسازی‌ها را، صبور بودن‌ها را. آنها نمی‌دانند همه این سال‌ها چه بر سرِ تو آمده. آنها فقط دوست دارند. آنها نمی‌دانند تحمل سختی‌هایی که برای سنِ تو بزرگ بودند، نرسیدن به کسی که آرزوی بودنش را داشتی، ترک کردن‌ها، خیانت‌ها، رو پا شدن‌ها به این آسانی‌ها نبوده. آنها فقط می‌خواهند مالکِ تو باشند، آنها فقط می‌خواهند از

Herose
Herose
در دوره

من یک آدم پرتجربه‌ام.تجربه‌هایم را هم آسان بدست نیاورده‌ام؛ برایشان خون دل خورده‌ام و حتی خیلی چیزها از دست داده‌ام پس تجربه‌های من خیلی گران و باارزش هستند.ولی بر خلاف چیزهای گران دیگر فروشی نیستند.به درد کسی هم نمی‌خورند.اصلاً تجربۀ هر کسی فقط به درد خودش می‌خورَد اگر اینگونه نبود من از تجربه‌های دیگران استفاده می‌کردم و لازم نبود پروسۀ به دست آوردن تجربه را شخصاً طی کنم.اصولاً هر کسی می‌خواهد هر چیزی را خودش تجربه کند.من یک آدم پرتجربه‌ام.تجربه‌هایم مرا خیلی سختگیر بار آورده‌اند.من سخت باور می‌کنم.سخت می‌خندم و سخت می‌پذیرم.من یک آدم پرتجربه‌ام.پر از تجربه‌های لعنتی...!

Herose
Herose
در دوره

شبا که می‌خوابم،نه من موبایلمو بغلش میکنم نه اون منو؛فقط یه جور مسالمت‌آمیزی از یه تخت‌خواب مشترک استفاده میکنیم. ولی دیشب که می‌خواستم بخوابم وقتی فهمیدم تو ماشین جا مونده از عذاب نبودنش تا خود صبح خوابم نبرد! رفتم یه گوشی دیگه‌مو آوردم روشن کردم که یه دیشب‌رو جایگزینش کنم که بنا بر یکی از قوانین زندگی این کارم چیزی از ناراحتیم کم نکرد:"تا وقتی یکی رو کاملاً فراموش نکردی آوردن یکی دیگه تو زندگیت مصداق حماقت محض و تلف کردن وقت و انرژی خودت و اون جدیده‌ست!!"

Herose
Herose
در دوره

آی‌ آدم‌ها ... لیاقت خریدنی نیست

Herose
Herose
در دوره

اینکه یه نفر بهت خيانت ميكنه درد نداره ..دردش اينجاست كه واسه اينكه بهش خيانت نكني ...خيلي موقعيتهاي بهتري رو ميزاري كنار........

Herose
Herose
در دوره

بعضی ها واقعا شبیه سوراخ های اول کمربندن!همیشه هستن اما هیچ وقت به کارت نمیان!

Herose
Herose
در دوره

بچه بوديم ازتكليف مى ترسيديم..... بزرگ شديم از بلا تكليفى....!

Herose
Herose
در دوره

چه دلمان بخواهد ، چه دلمان نخواهد ، خدا يک وقتهايي دلش نمي خواهد ما چيزي که دلمان مي خواهد را داشته باشيم...!!!

Herose
Herose
در دوره

بسترم صدف خالی یك تنهایی است و تو چون مروارید گردن آویز كسان دیگری ...