Herose
کورش جان از کارهای نیک تو نمیتوان چشم پوشید اما عده ای سعی دارند تو را نقطه مقابل اسلام قرار دهند . . . همان دینی که گر به تو عرضه میشد چه بسا که می پذیرفتی... همان دینی که چهارچوبش خدا و دیگر گفتار، کردار و پندار نیک است. . . نمی دانم چرا ما را مجبور به الگو گیری از تو میکنند تا علی (ع) . . .؟ تو بر تخت شاهی خاکها فتح کردی اما علی بر منبر چوبی دلها فتح میکرد . . . چرا سخن از بخشش تو و آزادی در انتخاب دین هست ولی کسی از بخشیدن و بخشودن علی حرفی نمی زند؟ تو شاه بودی و بخشیدی . . . تو از نظر مادی ثروتمند ترین مردمان بودی و بخشیدی . . . ولی مولایم علی و ادامه دهندگان راهش، در نهایت قناعت، بخشیدند و بخشودند . . . گرسنه بودند ولی غذای خود را به دیگری دادند . . . و . . . و . . . آری کوروش کبیر... خواب دیگر بس است برخیز و خود را از چنگ افرادی که با نام تو بر علیه خدای تو مبارزه میکنند رها کن . . .
Herose
بسیاری از دختران را دیدم که چون دیگر باکره نبودن احساس میکردن دیگر حق زندگی ندارند! نه بانو اینگونه نیست! میدانی بسیار مردانی را دیدم که به سختی بر حرفشان ایستاده بودند که زنشان باید باکره باشد! ولی روزی عاشق دختری شده اند که باکره نبود ! فرقی نمیکند باکره هستی یا نه , مهم اینست وقتی واقعا مال یکنفر میخواهی شوی دیگر مال او باشی! منظور از مال او بودن فقط س ک س نیست! وقتی در خیابان راه میروی هم چشمت بر دیگری نلغزد! دلت برای دیگری تکان نخورد! و میان پاهایت به عشق دیگری خیس نشود! نگاه نکن مرد ها خشن و سخت گیر هستن , وقتی که عاشق میشوند مانند شاه بخشنده میشوند! پسری که واقعا دوست داشته باشد خیلی چیزها را دگر نمیبیند!
Herose
این روزها جالب شده دختران عروسی میکنند و 8 ماه بعد طلاق معایبش فقط آبرو است که چندان مهم نیست ولی! مزایایی زیادی دارد! خانواده دیگر کاری ندارند با تو! سکه گران است و با مهریه یه خانه 70 متری تو سعادت آباد و یه آزرا میتوان خرید دیگه چیزی به اسم پرده هم دست و پا گیر نیست! خوب است دوران نامزدی هم بینی اش را عمل کرده لب هایش پرتز است گونه هایش برجسته شده شغل اش میشود آرایش گری , عالیست رنگ موی مورد علاقه اش هم FF5 است خوب است پسر رباست! : )
Herose
لحظه ای که کنار تن عریان دختری بودی و دلت نیامد تنهایش بگذاری شک نکن اگر بمانی عاشقش میشوی!
Herose
این روزها پسر های شهر افتخارشان دوست دختر با موی بلوند داشتن است!
Herose
کدام پسر درد مارا فهمید؟ کدام پسر غم های مارا درک کرد؟ کدام یک فهمید چرا سیگار میکشیم؟ کدام یک فهمید چرا مشروب میخوریم؟ حتی درک نکردند امروز چرا داریوش گوش میکنم فردایش مرجان تا اعصاب مان بهم میرخت میگفتند پریودی؟ تا ساکت میشدیم لحظه ای میگفتند با دیگری هستی؟ کدام یک اشک های بی دلیل مارا فهمیدند؟! کدام یک فهمیدند؟ تمام آن های که ادعایی فهمیدن میکردن فقط پی باز کردن دگمه های شلوارمان بودند! تمام آن های که ادعایی شانه برای گریه هایمان بودند دلیل گریه هایمان شداند! قسم خوردی بر ما که عاشق ترینی تو یه جمع عاشق تو ؟
Herose
سیگاری تمام شده در دستانم ... و یک بغض پر از نوستالوژی و ... یک دنیا ... ! و در خانه همیشگیِ ناخدایی ام می نویسم و نمی دانم چه بر سر سیما و سیماها آمد که از دنیا سهمشان تنشان بود چند ساله جوانی شان را ... و بعد هم خلطی شدند در گلوی جامعه که تف شد روی زباله دانی تاریخ ! و کسی هم نفهمید ! سیمای فاحشه محل ما ... به جز عباس آقا با هیچکس دیگر نخوابید ! و جرمش دوست داشتن عباس آقا بود ! و باقی داستان ها ... رویاهای ذهن ما بچه های محل بود و ... ! پچ پچ های صف نانوایی زن های محل ! که آن روزها ... !!!
Herose
سیما چشمک هایش دلم را می ریخت ! خواب های شبانه مان را با سیمای سیما می گذراندیم و حرف در راه مدرسه مان مشتری امشب سیما بود ! سیما جنجال محله ما بود ... و یک دنیا شهوت چشمانی ! که همه چیزمان شده بود !
Herose
اسمش سیما بود و اهالی محل او را سیما لاته می نامیدند ! اولین بار این لقب را ناهید خانم همسایه روبرویی ما به او داده بود ... دلیلش را نمی دانم !
Herose
وقتی رخت هایش را می شست ! من از بالای پشت بام او را می پاییدم ... او می دانست و بیشتر خودش را پیچ و تاب می داد ! فاحشه محل ما ، پر بود از خوبی ...
Herose
فاحشه محل ما از چشمانش عشق می بارید ! حتی چشمانش را از چشمان مادربزرگم نیز بیشتر دوست داشتم ... چشمان مادربزرگ چروکیده و پیر شده بودند و او زیاد حوصله ما بچه ها را نداشت ! اما ... فاحشه محل ما چشمان شهلایی اش را همیشه به من می دوخت و چشمکی می زد !
Herose
من هیچوقت نفهمیدم چه سری در این میان نهفته که زن کودکش را به عشقش ترجیح میدهد!