#اعتراف میکنم وقتی تو #دنبالر هستم اینقدر #محو میشم که اصلا حواسم به دور و بریام و حرفاشون نیست چندین بار هم غذا #سوخت چون مامان #سفارش کرده بود ولی من نشنیدم
امروز بعد مدتها دوستای دوران #دبیرستان دور هم جمع شدیممن #پیشنهاد بازی #جرات-حقیقت دادم که ایکاش نمیدادمآقا همیشه میفتاد سمت #من و من هم که جرات انتخاب #جرات رو نداشتم مجبور بودم بگم #حقیقتآقا خدا نصیب هیچکس نکنه زیر و بم همه چیو در آوردن #نامرداینی الان عین #چی پشیمونم
#کوچیک که بودم همیشه دلم میخواست یه چیزی از خودم برای #آیندگان بجا بذارمیه #جوجه ماشینی داشتم که بعد چند روز #مرد و من دلم میخواست #فسیل درست کنم یه گوشه ی #حیاطمون چاله کندم و یه #سنگ-مرمر صاف پیدا کردم و گذاشتم تو #چاله و بعد #جوجه رو قشنگ خوابوندم روش تا مثلا بعدها #فسیل بشهبعد چند #سال من دیگه #یادم رفته بود و #بابام دقیقا همونجا یه #درخت کاشت و الانم اون درخته بزرگ شده ینی #فسیل میشه برای #آیندگان؟

13 سال و 1 ماه و 10 روز و 4 ساعت و 19 دقيقه قبل