#زن-باشی-و . . . اینکه زن باشی و از آبشار زیبای موهایت #لذت ببری. . ، ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی طوری که حتی تاری از آن معلوم نباشد؛ . . #اینکه-زن-باشی و اندام مناسبی داشته باشی،. . ولی آن را بپوشانی و پنهان کنی؛. . #اینکه-زن-باشی و بتوانی زیبا و با عشوه حرف بزنی،. . ولی نزنی و صدایت را نازک نکنی؛. . #اینکه-زن-باشی و بتوانی همکار نامحرمت را بخندانی طوری که لحظات شادی با هم داشته باشید،.. ولی نخندانی و از قید آن شادی هم بگذری و سنگین برخورد کنی؛ . . #اینکه-زن-باشی و در بازار عرضه و تقاضای ادا و عشوه و هوی و هوس بتوانی عرضه کننده باشی،ولی نباشی هر چند که قابلیتش را داشته باشی؛ . . #اینکه ارزش های جامعه ات وارونه شده باشد و برای ارزش های تو در پوشش بودن های تو خریداری و خواستگاری وجود نداشته باشد؛.. #اینکه جوری حرف بزنی ، قدم برداری و پوشش داشته باشی که همکارت، استادت، همکلاسی دانشگاهت تحریک نشود و راحت و آسوده کارش را بکند و تمرکزش بهم نریزد؛. . #اینکه با همه این تناقض ها دست بگریبان باشی و حتی پایت گران هم تمام شود. . !!
یاد کودکی بخیر یاد خنده های بی منظور نوازشهای مادرانه آغوش باز بوئیدن و یوسیدن های خالصانه کاش بزرگ نمی شدم کاش در عنفوان ِ جوانی باز هم کودک می بودم کاش در کودکی کودک درونم بسان ِ زن جا افتاده پرورش نمی یافت کاش هیچ وقت جمله ی ِ (( تو دیگه بزرگ شدی )) را نمی شنیدم کاش و ای کاش های دیگر
@نیلوبانو ^_^ گور پدر ِ نعشگی های از تبار ِ غم که ما را اینچنین اسیر ِ خرابات ِ دل کرد ! من از سُرش ِ تیغ در انتهای دُم کژدم ِ خالکوبی شده بر روی این دست های طاعون زده خنده ام می گیرد ! رفیقم له له میزند در میان ِ سوسوی ِ چراغ های کم نور ِ امید ، جفت شش بیاورد ؛ بر روی چوب گردوی ِ بی حیای تخته نرد ! برای یک بار هم که شده ، بردن ِ بی دغدغه ی سایه های بی درد ! و هردو به این خیال که دختری ، باکره ای زیبا رو در امتداد ِ کوچه مان فال ِ قهوه می گیرد ! البته باد ِ فصل ِ آزادی خوب میداند که فقط با نگاهی قفل شده به لولای ِ پنجره ی شکسته می توان دریافت ؛ باز کردن ِ آن سینه بند ِ زبار در رفته ی مشکی اش از پشت ، چه دنیایی دارد...!! چه جانی می گیرد...!!!
@نیلوبانو ^_^ . . . یکی از کارهایی که علاقه دارم اینه که واسه یه فیلم زیرنویس فارسی بدم بیرون، بعد اول فیلم بنویسم این یارو رو میبینی؟ آخر فیلم میمیره! . . .
@نیلوبانو ^_^ . گاهی یک نگاه آنقدر مهربان است که چشم هرگز رهایش نمیکند گاهی یک عشق آنقدر ماندگار است که زمان حریفش نمیشود و گاهی یک دوست آنقدر عزیز است که قلب رهایش نمیکند

13 سال و 1 ماه و 12 روز و 2 ساعت و 14 دقيقه قبل