حورا سپهر
احساس سوختن به تماشا نمي شود/آتش بگير تا كه ببيني چه مي كشم..
حورا سپهر
به روزگار كه هيچش وفا نمي بينم/تنها صداست كه ماند به شاخسار دلم..
حورا سپهر
تو يادت نيست ولي؛من خوب به خاطر دارم..كه براي داشتنت؛دلي را به دريا زدم..كه از آب واهمه داشت..!
حورا سپهر
تمام جاده هاي جهان را به جستجوي نگاه تو آمده ام؛پياده...اين تو و اين پينه هاي پاي من؛حالا بگو در اين تراكم تنهايي مهمان بي چراغ نمي خواهي..؟
حورا سپهر
قرارمان فصل انگور..شراب كه شدم بيا؛تو جام بياور..من جان!
حورا سپهر
آنقدر نفس مي كشم تا تمام شود همه ي نفس هايي كه هي سراغ تو را مي گيرند..
حورا سپهر
هر شب ستاره ي دنباله داري به آسمانت مي فرستم؛هر روز شبدر چهار برگي در كفشهايت مي گذارم؛تا زماني كه ايمان بياوري هيچ آرزويي محال نيست..!