حورا سپهر
آفتاب که میتابد،پرنده که میخواند و نسیم که میوزد با خود میگویم حتما حال تو خوب است که جهان این همه زیباست..
حورا سپهر
تو همیشه دیر می کنی،من همیشه زود میرسم...من همیشه در نبود میرسم..!
حورا سپهر
چه کسی بود صدا زد حورا...؟!
حورا سپهر
تموم شهر خوابیدن/من از فکر تو بیدارم/یه روز می فهمی از چشمام/چه احساسی بهت دارم..
حورا سپهر
دخترک رفت ولی زیر لب این را میگفت: او یقینا پی معشوق خودش می آید! ؛ پسرک ماند ولی روی لبش زمزمه بود: مطمئنا که پیشمان شده بر میگردد!،..... عشق قربانی مظلوم غرور است هنوز
حورا سپهر
من عاشق نیستم ! فقط گاهی حرف تو که می شود دلم ... مثل اینکه تب کند ... گرم و سرد می شود توی سینه ام چنگ می زند آب می شود تنگ می شود تنگ می شود....
حورا سپهر
تو این "مـــَــن ها " را از خودت "مــِـنها" کن ... من میـــــــــمیرم برای باقی مانده ات !!!
حورا سپهر
عصای موسی مار می شود/ تا هدایتم کند/ اما من / با عصا و عینک و "بوف کور" هم/ "هدایت" نمی شوم!
حورا سپهر
نرم و آهسته اش مهم نیست....! به سراغم بیا....
حورا سپهر
وای از تقوایی که با یک... تق... وا... میرود ..
حورا سپهر
اگرچه زندگی زنگ تفریح کوتاهی ست؛ولی یادمان باشد زنگ بعد حساب داریم..!
حورا سپهر
خبرت هست كه بي روي تو آرامم نيست..