حورا سپهر
از ماجراي عشقت رو سفيد بيرون امدند موهايم...
حورا سپهر
من عاشق نیستم ! فقط گاهی حرف تو که می شود دلم ... مثل اینکه تب کند ... گرم و سرد می شود توی سینه ام چنگ می زند آب می شود تنگ می شود تنگ می شود....
حورا سپهر
تو این "مـــَــن ها " را از خودت "مــِـنها" کن ... من میـــــــــمیرم برای باقی مانده ات !!!
حورا سپهر
دلم یه نفر میخواد.... که ازم بپرسه چطوری؟ بگم...خوبم بغلم کنه و بگه دروغ بسه... چی شده؟؟
حورا سپهر
عصای موسی مار می شود/ تا هدایتم کند/ اما من / با عصا و عینک و "بوف کور" هم/ "هدایت" نمی شوم!
حورا سپهر
نرم و آهسته اش مهم نیست....! به سراغم بیا....
حورا سپهر
دست و پاي مرا نديــــــــده اي؟.... گم مي كنم شــــــــــان از وقتي تو را ديــــــــــده ام .....
حورا سپهر
دکتر... برای درمان زخم های... قلبم... روزی سه وعده "تو" راتجویزکرد..!
حورا سپهر
آن یوسفی هم که به کنعان بازآمد ، استثناء بود ! تو غمت را بخور ...