دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

امیرحسیــن :-)

همه چی درباره خودم: درباره من:تو بیمارستان به دنیا اومدم از بچگی بزرگ شدم چند سال سن دارم تو دو... درباره »
امیرحسیــن :-)
مرد
امتیاز: 10536

دنبال‌شدگان

(840 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(668 کاربر)

گروه‌ها

(160 گروه)

بازدید

امیرحسیــن  :-)
imam hosein2.jpg امیرحسیــن :-)

پايِ دختر بچه وقتي غرق تاول ميشود . . . پا به پايش كارواني هم معطّل ميشود . . . دستْ بسته، خواب هم باشد بيفتد از شتر . . . پهلوان باشد دچار ِ دردِ مَفصَل ميشود .

امیرحسیــن  :-)
Safe6344355749921.jpg امیرحسیــن :-)

(عشق واقعی).............

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

تـــــــو نیــــــــســــتــــــــی! اما من برایت چای میریزم! دیروز هم نبودی، برایت بلیط سینما گرفتم! باز هم نبودی، روی نیمکت روزنامه گذاشتم تا کسی جایت را در کنارم نگیرد!... دوست داری گریه کن، دوست داری بخند به دنیای کوچکم!اصلا" مهم نیست! باشی یا نباشی...من با تو زندگی میکنم!

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

اگــــه یه روزی یکـــــی بهت گفت دوستت دارم بدون داره حرف مفت میــــزنه , مگــــه نفـــر قبلـــــی هـــم همینـــو نگفـــته بود ؟! کجـــــاست حالا؟!!

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

تنم به لرزه می افتد ؛ هر بار که می گویی : "برو .... برو و به زندگیت برس" ! مگر نمی دانی که تمام زندگی من تویی ... یک زمانی آدمها دوست داشتن که اولین عشق کسی باشن اما الان باید دعا کنن که آخریش باشن. . .!

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

بـــه ســــــــلامتی پسری که عوضی بازی رو بلد بود اما هیچ وقت واسه هیچ دختری امتـــــــحانش نکرد...

امیرحسیــن  :-)
1334083218642458_large.jpg امیرحسیــن :-)

هم قد گلوله ی توپ بود ؛ گفتم : چه جوری اومدی این جا ؟! گفت : با التماس ! ـ چه جوری گلوله ی توپ رو بلند می کنی و میاری ؟ * با التماس ! به شوخی گفتم : می دونی آدم چه جوری شهید میشه ؟ لبخندی زد و گفت : با التماس ! ... تکه های بدنش رو که جمع می کردم فهمیدم خیلی التماس کرده ....!!!! *کاشکی ماهم بتونیم مانند شهدا بهشت را انتخاب کنیم.کاشکی.*

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

........

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

ما رو به خط كردند. از اول صف يكى يكى اسم و مشخصات مى پرسيدند، مى آمدند جلو. نوبت من شد. اسمم را گفتم. مترجم پرسيد « مال كدوم لشكرى؟» گفتم «لشكر امام حسين». افسر عراقى يك دفعه پريد. موهايم را گرفت به طرف خودش كشيد. داد زد «حسين؟ حسين خرازى؟» چشم هاش انگار دو تا گلوله ى آتش; سرم را انداختم پايين، گفتم «نه.»

امیرحسیــن  :-)
20720359661798649801915047217213174146255.jpg امیرحسیــن :-)

گفتند حسین خرازی را آورده اند بیمارستان. رفتم عیادت . از تخت پایین آمد و بغلم کرد.گفت : دستت چی شده؟ دستم شکسته بود. گچ گرفته بودمش. گفتم هیچی حاج آقا! یه ترکش کوچیک خورده شکشته. خندید. گفت : « چه خوب ! دست من یک ترکش بزرگ خورده قطع شده .»

امیرحسیــن  :-)
8824920212351531191461461736732962250157.jpg امیرحسیــن :-)

حسين مى خواى شهيد شى يا نه؟ ............ آتش عراقى ها سبك تر شده بود. نشست توى يك سنگر، تكيه داد. من هم نشستم كنارش. گفت «توى عمليات خيبر، دستم كه قطع شده بود، يكى گفت حسين مى خواى شهيد شى يا نه. ح س مى كردم هر جوابى بدم همون مى شه. ياد بچه ها افتادم، ياد عمليات. فكر كردم وقتش نيست حالا، گفتم نه. چشم باز كردم ديدم يكى داره ز خممو مى بنده.» اشك هايش جارى شد. بلند شد رفت لبِ آب. گفت «چند نفر رو بردار، برو كمك بچه هاى امدادگر.» (حسین خرازی)

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

@♂♀ SεtåЯε ♂♀ دستهای تو و قلب پاک و بی گناهت مقدس تر از آن هستند که فکرش را می کنی آن ها هدیه ی بی نظیر خداوند به تو هستند هر کسی لیاقت نداره انگشتاش لا به لای انگشتات باشه هر کسی ارزشش رو نداره توی قلب تو باشه صبر کن همون خدایی که این دست ها رو به تو داد کسی رو برات می فرسته که لیاقت این پاک بودنت رو داشته باشه...

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

چگونه با شهدا رفیق شویم؟ نمی دانم تا به حال با کسی رفیق بوده اید یا نه، اما طبیعی است که هر کسی در طول زندگی با افراد زیادی ارتباط برقرار می کند; خواه این ارتباط قوی و صمیمی باشد، خواه ضعیف و در حد یک سلام و احوال پرسی. جالب است و شاید هم باور کردنش خت باشد، اما واقعیت دارد و آن این که هیچ کسی نیست که به شهداء سلام بدهد و آنها را دوست داشته باشد و آنها با او رفیق نشوند. این که لفظ "رفیق" به کار می رود به این دلیل است که آنها خودشان را آن قدر به آدم نزدیک می کنند که دیگر از مرحله آشنایی و دوستی فراتر می رود و واقعا با آدم رفیق رفیق می شوند. حال اگر کسی بخواهد قدم پیش گذارد و با آنها رفیق بشود، این مرحله فراتر هم می رود شهدا با او می شوند اخوی و به اصطلاح داداش. این بستگی دارد که تا چه اندازه دلمان برای شهداء بتپد و با آنها صمیمی باشیم. خیلی ها مدعی اند که سال های سال با شهدا بوده اند و روزگاری، تمام فکر و ذکرشان با آنها سپری شده، اما امروز که در سرمای دنیازدگی همه چیز یخ زده است، حتی اندک حرارتی از گرمای خاطرات آنها را حس نمی کنند. چرا که دنیای شهدا، دنیای یخ زده نیست. بسیاری دوست دار

امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

یادم باشد:شمری که سرامام حسین(ع)رابریدجانبازجنگ صفین بودکه تامرزشهادت پیش رفت... یادم باشد:هر روز از خدا ببخش بخواهم بخاطر کوبیدن تمام درهایکه خانه اش نبود و ... یادم باشد: ...

امیرحسیــن  :-)
0.728182001331203666_taknaz_ir.jpg امیرحسیــن :-)

آخر زن ذلیلی

این ارسال را بازنشر کرده است.
امیرحسیــن  :-)
امیرحسیــن :-)

@Rayhane کاش باران بگیرد … کاش باران بگیرد و شیشه بخار کند… و من همه ی دلتنگیهایم را رویش “ها” کنم… و با گوشه ی آستینم همه را یکباره پاک کنم … و خلاص…

این ارسال را بازنشر کرده است.