امیرحسیــن :-)
اگــــه یه روزی یکـــــی بهت گفت دوستت دارم بدون داره حرف مفت میــــزنه , مگــــه نفـــر قبلـــــی هـــم همینـــو نگفـــته بود ؟! کجـــــاست حالا؟!!
امیرحسیــن :-)
ما رو به خط كردند. از اول صف يكى يكى اسم و مشخصات مى پرسيدند، مى آمدند جلو. نوبت من شد. اسمم را گفتم. مترجم پرسيد « مال كدوم لشكرى؟» گفتم «لشكر امام حسين». افسر عراقى يك دفعه پريد. موهايم را گرفت به طرف خودش كشيد. داد زد «حسين؟ حسين خرازى؟» چشم هاش انگار دو تا گلوله ى آتش; سرم را انداختم پايين، گفتم «نه.»
امیرحسیــن :-)
گفتند حسین خرازی را آورده اند بیمارستان. رفتم عیادت . از تخت پایین آمد و بغلم کرد.گفت : دستت چی شده؟ دستم شکسته بود. گچ گرفته بودمش. گفتم هیچی حاج آقا! یه ترکش کوچیک خورده شکشته. خندید. گفت : « چه خوب ! دست من یک ترکش بزرگ خورده قطع شده .»
امیرحسیــن :-)
چگونه با شهدا رفیق شویم؟ نمی دانم تا به حال با کسی رفیق بوده اید یا نه، اما طبیعی است که هر کسی در طول زندگی با افراد زیادی ارتباط برقرار می کند; خواه این ارتباط قوی و صمیمی باشد، خواه ضعیف و در حد یک سلام و احوال پرسی. جالب است و شاید هم باور کردنش خت باشد، اما واقعیت دارد و آن این که هیچ کسی نیست که به شهداء سلام بدهد و آنها را دوست داشته باشد و آنها با او رفیق نشوند. این که لفظ "رفیق" به کار می رود به این دلیل است که آنها خودشان را آن قدر به آدم نزدیک می کنند که دیگر از مرحله آشنایی و دوستی فراتر می رود و واقعا با آدم رفیق رفیق می شوند. حال اگر کسی بخواهد قدم پیش گذارد و با آنها رفیق بشود، این مرحله فراتر هم می رود شهدا با او می شوند اخوی و به اصطلاح داداش. این بستگی دارد که تا چه اندازه دلمان برای شهداء بتپد و با آنها صمیمی باشیم. خیلی ها مدعی اند که سال های سال با شهدا بوده اند و روزگاری، تمام فکر و ذکرشان با آنها سپری شده، اما امروز که در سرمای دنیازدگی همه چیز یخ زده است، حتی اندک حرارتی از گرمای خاطرات آنها را حس نمی کنند. چرا که دنیای شهدا، دنیای یخ زده نیست. بسیاری دوست دار
امیرحسیــن :-)
یادم باشد:شمری که سرامام حسین(ع)رابریدجانبازجنگ صفین بودکه تامرزشهادت پیش رفت... یادم باشد:هر روز از خدا ببخش بخواهم بخاطر کوبیدن تمام درهایکه خانه اش نبود و ... یادم باشد: ...