چند روز پیش سوار #ماشین شدم میخواستم برم #انزلی خلاصه دیدم یک عدد ننه جلو نشسته همین که حرکت کردیم ننه میخواست #کمربند شو ببنده هر چی دنبال این #قفل-کمربند گشت پیداش نکرد .....قفل کمربند #پشت-صندلی-گیر-کرده-بود اون نمیدید ولی من میدیدم.....میخواستم ببینم آخرش چیکار میکنه بیخال بستن کمربند میشه یا نه.... بعد یهو #کمربندو-از-سمت-خودش-بست-تو-قفل-کمربند-راننده.....من که اول .....گفتم بیخیال راننده که نمیبنده ....خلاصه یهو دیدم #راننده-دستپاچه-شد که کمربند ببنده آخه از این #گشتای-ویژه دیده بود که کنار خیابون وامیستن #جریمه-میکنن .....بنده خدا هر چی خواست کمربندو جا بندازه تو قفل نمیرفت اینقد طولش داد تا رسید به #پلیس......دیگه دید دیر شده کار از کارا گذشته #با-دستش-نگه-داشت-رد-شدیم .....نگاه راننده به ننه : خود ننه: من:
#آرمین به زودی این عکس آواتارش رو یه پست جداگانه ارسال میکنم قشنگ مو به مو نشون میدم تا چه اندازه کچل شده خودش خبر نداره پشت موی سه متر ملاک نیس که فقط #بازنشر یادت نره که میخوایم بیتیرکونیم
این یه #عکس از خودمه ولی @جواد منادی زیبایی این عکس رو دو برابر کرد....من داشتم عکس میگرفتم هی میومد تو #کادر....گفتم نکن بچه گفت نمیذارم عکس بگیری...گفتم باشه خودت خواستی....بله و قضیه این بود که #جواد-م تو عکس افتاد ولی با یه #وضع-فجیح...البته #سانسور-ش-کردم ...ولی از همینا بود بردمش #پشت-پرده تو گروه جواد گذاشتم زیاد مشخص نشه ....
#وقتی میری #مدرسه پرونده تو بگیری به جای اینکه ازت تو پرونده #لوح-سپاس یـــا #لوح-تقدیراصن یه #کـــــارت-صدآفرین باشه 7 تا #تعهد-نامه پیدا میکنی که امضای کل معلما پاش هست ..... به دلایل مختلقف ...( حالا دلایلش بماند )......ولی در کُل احساس سربلندی #کاذب به آدم دست میده اینجور صحنه ها رو میبینه
واقعا حرف طلاست
البته از تو نیستا از نویسندش طلاست
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبل: )
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 17 ساعت و 29 دقيقه قبل