یادمه آخرین بار که میخواستم یه بچه رو #نــاز بدم شام خونه #خالم بودیم بعد من با دست تو غذام #فلفل-قرمز ریخته بودم و بـَعدِ #شام که میخواستم برم دستمو بشورم یهو بچه #دختر-خالم اومد پیشم منم اومدم #نازش-کنم ( از این نازا هستا دستو میزنن به لب بچه بعد یه صدایه بوسی در میارن ) یهو دهنشو باز کرد که بخنده #زبونش خورد به دستم که #فلفل بود ...یهو انگار #عقرب-ومار این بچه رو #نــــیـــش زده .... تا اخر شب #فیکس گریه کرد .....منم مونده بودم بخندم یا گریه کنم ..کوفتمون شد رفت
واقعا حرف طلاست
البته از تو نیستا از نویسندش طلاست
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 26 دقيقه قبل: )
13 سال و 2 ماه و 15 روز و 16 ساعت و 25 دقيقه قبل