بازم یه #سوژه دیگه ........وقتی یه #لباس 1 سال تو تنه #مانکن بمونه نتیجه ش میشه این دیگه(((((....خواستم برم کمکش کنم بببنده دیدم نه نمیشه زیادی #6-x-لارجه....من که عکسو گرفتم سریع از #محل-وقوع-حادثه دور شدم و وقتی عکسو دیدم کلی خندیدم
همین چند روز پیش داشتم جلو مغازمون تو #لاین با این #دستگاه-حباب-ساز بازی میکردم که واسه بچه ها #جلب-توجه بشه ... خلاصه کلی #حُباب و خنده واینا ....که هر کی رد میشد با یه #ظرافت-خاصی و با احساس میزد این حبابو میترکوند و با شادی میرفت به خونش میرسید بین اینا یه #دختر-بچه رفت دنبال یه حباب و دستشو آروم با کرد خورد کف دستش ترکید و کلی ذوق کرد و منم خوشحال شدم ... ولی چند ثانیه بعدش دیدم یه #پسر-بچه از تَه لاین که این حبابارو دیده یه گارد گرفته اینجوری تا رسید بهشون همچی با #پا-شیرجه زد تو این حبابا اینارو ترکوند که نگو ( با حـــــرص... یعنی اینقد انرژی میخواست؟ ) ...دقیقا همینجا بود که به یکی دیگه از فرقهای بین #دخـــتــــر و #پـــــســــر پی بردم
چند شب پیش #داییم و #پسر-خالم اومده بودن خونمون بعد داییم تازگیا به بچه پسر خالم ( طاها ) که 2 سالشه #بهش-پول-میده که بهمون #فحش بده ( میخواد حرف زدن یادش بده مثلا ) ....خلاصه یه #پنج-هزار-تومنی بهش داد و این شروع کرد به #تک_تک-حضار-عزیز#فحش دادن ....بعد یهو پسر داییم بلند شد گفت بابا تو روزی #دو-هزار-تومن بهم بده من بهت کلی #فحش میدم تازشم یه چیزایی میگم که #طاها هم بلد نیست تو بده ... من که اصن ترکیدم
واقعا حرف طلاست
البته از تو نیستا از نویسندش طلاست
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 11 دقيقه قبل: )
13 سال و 2 ماه و 16 روز و 1 ساعت و 9 دقيقه قبل