icha
تو دل منو شکستی اما من دل تو رو نمی شکنم ، چون یه دل شکسته بهتر از دو دل شکسته است .
icha
دوست داشته باش و زندگی کن ، زمان همیشه از آن تو نیست .
icha
هر لحظه ی دوریت برام یک دنیا دلتنگی است و چقدر صبور است دل من ، چرا که به اندازه ی تمام لحظه های عاشق بودنم از تو دورم .
icha
یک سلام از بی کسی تقدیم تو ، از دورن کوچه ی دلواپسی تقدیم تو ، هستی من گرچه ناقابل ولی تقدیم تو ، یک سبد گل های ناز اطلسی تقدیم تو .
icha
آنکه می خواهد روزی پریدن آموزد ، نخست می باید ایستادن ، راه رفتن ، دویدن و بالارفتن آموزد ، پرواز را با پرواز آغاز نمی کنند
icha
وقتی زندگی صد دلیل برای گریه کردن به شما می دهد ، هزار دلیل برای خندیدن به آن نشان دهید
icha
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود ، دری دیگر باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشک می دوزیم که درهای باز را نمی بینیم . (هلن کلر)
icha
فقط دریا دلش آبی تر از من بود ، و من از دریا ، دلم دریا ، فقط این را ندانستم ! چرا گشتم چنین تنها تر از تنها ! به هر آبی شدم آتش ، به هر آتش شدم آبی ، به هر آبی شدم ماهی ، به هر ماهی شدم دامی ، به هر نامحرمی ساقی ، به هر ساقی می باقی و تو این را ندانستی ! چرا گشتم چنین عاصی ؟
icha
اینجا یکی برای خودش تار میزند ، اینجا یکی از عاشقیش جار میزند ، اینجا غریبه ها همگی آشناتر اند ، رویای دوست بر در و دیوار میزند ، لب ها به زور رژ همگی سرخ و رنگی اند ، دلبر به جای گل به سرش خار می زند ، حاکم برای عشق خودش حکم میکند به مرگ ، دل را به جرم عاشقی اش دار می زند .
icha
زمانه ازم پرسید که چه کسی رو بیشتر از همه دوست دارم ؟ من درباره ی تو چیزی بهش نگفتم ، آخه این رسم زمونست که هرکی رو که از همه بیشتر دوست داری ازت میگیره .
icha
یه من به تو یه فاصله ، نه نشد ! بی من یه تو یه فاصله ، نه نشد ! بی تو یه من یه فاصله ، بازم نشد ! یه من یه تو بی فاصله ، حالا شد !
icha
هرگز در میان موجودات مخلوقی که برای کبوتر شدن آفریده شده کرکس نمیشود ، این خصلت در میان هیچ یک از مخلوقات نیست جز آدمیان .
icha
وقتی که بود نمی دیدم ، وقتی می خواند نمی شنیدم ، وقتی دیدم که نبود ، وقتی شنیدم که نخواند .
icha
گفتم که تو شیرین منی ، گفتی تو فرهادی مگر ؟ گفتم خرابت می شوم ، گفتی تو آبادی مگر ؟ گفتم ندادی دل به من ، گفتی تو جان دادی مگر ؟ گفتم ز کویت می روم ، گفتی تو آزادی مگر ؟ گفتم فراموشم مکن ، گفتی تو در یادی مگر ؟ گفتم خاموشم سالها ، گفتی تو فریادی مگر ؟ گفتم که بر بادم مده ، گفتی نبر بادی مگر .