icha
خود می گذرد ، عشق های می میرند ، رنگها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می مانند .
icha
برای آدم نابینا شیشه و الماس فرقی نداره ، پس اگه کسی قدرتو ندونست فکر نکن تو شیشه ای ، اون نابیناست .
icha
اگه کسی گفت برا می میره ، بدون دروغ میگه ! حقیقت رو کسی میگه که برای تو زندگی می کنه .
icha
او که واقعا تو را دوست دارد به ساز آرام بودنت کفایت می کند و هرگز از تو نمی خواهد رقاصک سازهاش باشی .
icha
به او که خانه ی فردا را برای جاودانگی عشق وعده داده است تا آخرین لحظه ی فردا ، اعتماد نکن و بدبین بمان ، او هم جنس تو نیست و دنیای عروسکی تو با دنیای او خیلی فرق می کند .
icha
کاش من موج بودم تا یک شب که به ساحل می آمدی تو را در خود می بلعیدم .
icha
و من جان رویاهایم را قسم خوردم که با تو می مانم و تو می گویی رویا را باور نداری و می خواهی جان تو را قسم خورم ، حالا من چگونه جان کسی را قسم خورم که رویا را باور ندارد و مرده ای بیش نیست .
icha
در این زمانه که شرط حیات نیرنگ است ، دلم برای رفیقان با وفا تنگ است .