icha
خاطرات چوب های خیسی هستند که با آتش زندگی نه می سوزند و نه خاکستر می شوند !
icha
سایه ام امشب ز تنهایی مرا همراه نیست گر در این خلوت بمیرم هیچکس آگاه نیست من در این دنیا به جز سایه ندارم همدمی این رفیق نیمه راهم گاه هست و گاه نیست .
icha
عشق من از من گذشتی خوش گذر بعد از این حتی اسمم را مبر خاطراتم را تو بیرون کن ز سر دیروز از کف رفت ، فردا را نگر .
icha
نه مرا خواب به چشم ، نه مرا دل به دست چشم و دل هر دو به دیدار تو آشفته و مست .
icha
چه سخت است دلتنگ قاصدک بودن در جاده ای که در آن هیچ بادی نمی وزد !
icha
دعای باران چرا ؟ دعای عشق بخوان ! این روزها دلها تشنه ترند تا زمین ، خدایا کمی عشق ببار .
icha
گستاخی خیالم را ببخش که حتی لحظه ای یادت را رها نمیکند !
icha
تک لحظه های زندگی همپای خاطرات توست خونه ی قلبم کوچیکه ، اما همش به یاد توست .
icha
در خلوت من جز تو کسی راه ندارد رخسار فریبای تو را ماه ندارد غمنامه ی من غصه ی چشمان تو باشد غیر از تو دلم دلبر دلخواه ندارد .
icha
خاطره تنها مدرکی است که فراموشی را محکوم می کند ، پس بمان در خاطرم .
icha
بیستون کندن فرهاد نه کاری ست شگفت شور شیرین به سر هرکه فتد ، کوه کن است .
icha
مینویسم نامه و روزی از اینجا میروم با خیال او ولی تنهای تنها میروم در جوابم شاید او حتی نگوید کیستی شاید او حتی بگوید لایق من نیستی مینویسم من که عمری با خیالت زیستم گاهی از من یاد کن ، حالا که دیگر نیستم .
icha
بیا برای یکبار هم که شده دست به خلاف بزنیم ، من اندوه تو را می دزدم و تو تنهایی مرا !