icha
نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیز را نبینی ، نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی ، ایمان داشته باش که کوچکترین محبت ها از ضعیف ترین حافظه ها هم پاک نمی شود .
icha
عشق یعنی امید ، یعنی طراوت باران ، یعنی سفیدی برف ، یعنی ساز زندگی و لبریز از خوشی و عشق یعنی راز زیستن !
icha
نفرین به سادگی ام که بی دل تو ، به یاد تو روح و جسم خود آزردم .
icha
ماه را هدف قرار بده تا اگر هم به خطا رفتی از جایی میان ستارگان سر در آوری .
icha
اشک من بارون غربت ، تو دلم غبار حسرت ، من برات سوغاتی دارم ، یه سبد گل محبت !
icha
وضع ما در گردش دنیا چه فرقی میکند ، زندگی یا مرگ بعد از ما چه فرقی میکند ، سهم ما از خاک وقتی مستطیلی بیش نیست ، جای ما اینجاست یا آنجا چه فرقی میکند ، فرصت امروز هم با وعده ی فردا گذشت ، بی وفا امروز با فردا چه فرقی میکند ؟
icha
یکبار به من قرعه عاشق شدن افتاد ، یک بار دگر ، بار دگر ، بار دگر ... نه !
icha
بگذارید بگریم به پریشانی خویش ، که به جان آمدم از بی سر و سامانی خویش ، غم بی هم نفسی کشت مرا در این شهر ، با که گویم غم سوزنده پنهانی خویش .
icha
بس که در تدبیر فردا مانده ایم ، با همیم اما چه تنها مانده ایم ، در کلاس جمع و تفریق زمان ، عاشق جمعیم و منها مانده ایم .