پِگوله پشمک به سر
همه ی بچه هایی که میشناختم از دنبالر رفتن...........! فکر کنم زمان کوچ کردن منم رسیده........................!!!!!
پِگوله پشمک به سر
تاریک بــاد ! خـانـه ی مــــردی که نــمی جنـگـــــد بـــرای زنـی که دوستـــش دارد!
پِگوله پشمک به سر
خدایا! از من درگذر انچه را از من بدان داناتری، و اگر بار دیگر به ان باز گردم تو نیز به بخشایش باز گرد. خدایا، انچه از اعمال نیکو که تصمیم گرفتم و انجام ندادم ببخشای خدایا، ببخشای انچه را که با زبان به تو نزدیک شدم ولی با قلب ان را ترک کردم. خدایا، ببخشای نگاه های اشارت آمیز، و سخنان بی فایده، و خواسته های بی مورد دل، و لغزش های زبان ......!
پِگوله پشمک به سر
جـــــــــــــــــــــايـــ خـــالـــيـــ اتـــ را…
بـــــــــــــــــا فـــــــرضـــ پُـــــــــــر کــــــــرده امـــ…
حــــــــــــرامـــــــــشــــ بـــــــــاد آنـــــکــــهــ پُــــــر کـــــــرد جــــــــايـــ مــــــــرا...
پِگوله پشمک به سر
حکایت من حکایت کسی است که عاشق دریا بود اما قایق نداشت دلباخته سفر بود اما هم سفر نداشت حکایت کسی است که زجر کشید اما ضجه نزد زخم داشت اما ننالید گریه کرد اما اشک نریخت حکایت من حکایت کسی است که پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه صدای دلشو بشون اما کسی نشنید
پِگوله پشمک به سر
در پنهان به آنانی دل میبندیم که دوستمان ندارند...ودر آشکارا از آنان که دوستمان دارند غافلیم...شاید این است راز تنهایی ما...
پِگوله پشمک به سر
تو انجا............من اینجا..........مشکل از ما نیست نیمکت های دنیا را بد چیده اند......
پِگوله پشمک به سر
من دلم می خواهد ساعتی غرق درونم باشم!!! عاری از عاطفه ها ... تهی از موج و سراب ... دورتر از رنگ و ریا ... خالی از هر چه فراق !!! من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من... من دلم تنگ خودم گشته و بس ...! من خودم هستم و تنهایی و یک حس غریب که به صد عشق و هوس می ارزد ........................!!!
پِگوله پشمک به سر
هواي فاصله ها سرد است... من ازكلاف دلم برايت خيالی گرم ميبافم!
پِگوله پشمک به سر
گول دنيا را نخور................. ماهيان شهر ما از كوسه ها وحشي ترند! بره هاي اين حوالي گرگها را ميدرند...! سايه از سايه هراسان در ميان كوچه ها, زنده ها هم آبروي مرده ها را مي برند ....................!
پِگوله پشمک به سر
چـهـره تــو.. خـود دایـرة الـمـعـارفـی اسـت کـه ثـابـت مـیـکـنـد "خـــُدا" مـهـربـان اسـت
اره دقیقا
13 سال و 7 ماه و 27 روز و 11 ساعت و 1 دقيقه قبل