پِگوله پشمک به سر
روی من شرط ببند! تمام ِدلها را رد کرده ام ! چشم بسته این قمار را می بَرم… دوست داشتن “تـــو” بی دل است…!
پِگوله پشمک به سر
شاید امروز نه; اما سرانجام همه چیز درست خواهد شد... من در انتظارت خواهم ماند .............!
پِگوله پشمک به سر
اکنون که تو با دیگری رفته ای... من اینجا به این امید دم میزنم که با هر نفس گامی به مرگ نزدیکتر میشوم واین تمام زندگی من است...................................!
پِگوله پشمک به سر
گاهی فقط باید؛ سیگاری بگذاری روی لب هایت یقه های پالتو ات را بدهی بالا دستهایت را بکنی در جیبت و بروی .................
پِگوله پشمک به سر
آنگاه که غرور کسی را له می کنی، آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی، آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری می خواهم بدانم، دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای خوشبختی خودت دعا کنی؟
پِگوله پشمک به سر
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد/ و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم/ تمام آرزوهایم زمانی سبز میگردد که/ تو یک شب بگویی دوستم داری تو میدانم/ تو میدانی غروب آخر شعرم پر از آرامش دریاست/ و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم ...........................!!!
پِگوله پشمک به سر
یک زن نشسته از سر شب گریه می کند/ دندان فشرده بر سر لب گریه می کند /گاهی ز ناتوانی خود ضجه می زند/ گاهی از انفجار غضب گریه می کند /قندیل قلب یخ زده اش کم نمی شود/ وقتی ز سوز آتش تب گریه می کند/ گاهی نگاه رو به جلو می چزاندش/ گاهی ز عمر رو به عقب گریه می کند/ آن قدر اشک زن دم چشمش نشسته است, بر نعش هسته های رطب گریه می کند/ بر حال قهرمان غزل های من گریست/ وقتی شنید از سر شب گریه می کند.............!
پِگوله پشمک به سر
سکوت کوچه های تار جانم گریه میخواهد.. تمام بند بند استخوانم گریه میخواهد.. بیا ای ابر باران زا میان شعر های من.. که بغض آشنای ابر گریه میخواهد.. بهاری کن مرا جانا که من پایبند پاییزم وآهنگ غزلهای جوانم گریه میخواهد... چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی که حتی گریه های بی امانم گریه میخواهد... آره گریه می خواهد نفس ....
پِگوله پشمک به سر
بعضي وقتا كه دلم ميگيره دوست دارم خدا بياد پايين ، اشكامو پاك كنه و بگه : بازم آدما اذيتت كردن؟؟؟ بيا بريم... بيا بريم...
پِگوله پشمک به سر
هر جا دلت شکست ......قبل رفتن ..... خودت جاروش کن تا هر ناکسی .......منت دستای زخمیشو رو سرت نذاره.....
پِگوله پشمک به سر
هـــرگــز بـہ בیگـــراטּ اِجـازِہ نـــَבه
ڪِہ قـَـلــَـمِ פֿــُوבخـواهـے בستـــــ بـگـیـــرَنـــב و
בفــتـــَـرِ سـَـرنـوِشتــــــ را وَرق زَنـَنـــב و
פֿـاطــراتتــــــ را پاڪــ ڪننـב و
בر پـایانــَـش بِنـویسَنــב قـِسمـَتــــــ نَبـــوב...!!!