میخواهم بگویم ......
فقر همه جا سر میكشد .......
فقر ، گرسنگی نیست .....
فقر ، عریانی هم نیست ......
فقر ، گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان میكند ......
فقر ، چیزی را " نداشتن " است ، ولی ، آن چیز پول نیست ......
طلا و غذا نیست....
فقر ، ذهن ها را مبتلا میكند .....
فقر ، بشكه های نفت را در عربستان ، تا ته سر میكشد .....
فقر ، همان گردوخاكی است كه بر كتابهای فروش نرفته ی یك كتابفروشی می نشیند ........
فقر ، تیغه های برنده ماشین بازیافت است ، كه روزنامه های برگشتی را خرد میكند ........
فقر، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند .....
فقر ، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود .....
فقر ، همه جا سر میكشد ........
فقر ، شب را " بی غذا " سر كردن نیست،
فقر ، روز را " بی اندیشه" سر كردن است!
ما ماهواره نداشتیم.... ما را رستوران نمی بردند که بدانیم جوجه کباب چه شکلی است... ما خیلی قانع بودیم به خدا صحنه دارترین تصاویر عمرمان , عکس خانم های مینی ژوب پوشیده ی توی مج له های قدیمی بود ؛ یا زنانی که موهایشان باز بود توی کتاب های آموزش A.B.C.D .... زنهای فیلمهای تلوزیون ما توی خواب هم روسری سرشان می کردند حتی توی کتابهای علوممان هم با حجاب بودند.... ما فکر می کردیم بابا مامان هایمان ما را با دعا کردن به دنیا آورده اند عاشق که می شدیم رویا می بافتیم... موبایل نداشتیم که اس ام اس بدهیم... ما خودمان خودمان را شناختیم... بدنمان را جنسیتمان را یواشکی و در گوشی آموختیم هیچکس یادمان نداد.... و حالا گیر افتاده ایم بین دو نسل ؛ نسلی که عشق و حال هایشان را توی شهرِ نــو ها و کاباره های لاله زار کرده بودند, و نسلی که دارد با فارسی وان و منُ تو و ایکس باکس و [!] بوک بزرگ می شوند..... و هیچکدامشان ما را نمی شناسند و نمی فهمند.........
امان و صدامان وقتی دلی حسینی نباشه ورفتارت یزیدی باشه...مومن خدا........................اسمی ک شور میاره.....باید همه سال این شورو اشتیاق حفظ بشه.................