دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

بابای ملینا

ساکت آروم راحت درباره »
بابای ملینا
مرد - متاهل
امتیاز: 2900

دنبال‌شدگان

(188 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(293 کاربر)

گروه‌ها

(25 گروه)

بازدید

بابای ملینا
بابای ملینا

ﻫﻤﻴــــﺸﻪ ﺳــﺮﻡ “ﺑﺎﻻﺳــﺖ” ، ﭼــﻮﻥ ﺑــﺎﻻ ﺳــﺮﻡ “ﺧﺪﺍﺳــﺖ”

javad.(مـــحـــمــد). as
cdcc5ef2ddf3bf7704e471a39efae101_500.jpg javad.(مـــحـــمــد). as

بـیـخـیـال ِ حـرف هـای ِ مـــَــردُم ... بـــیـا و مـرا بــبـ ــوس ! آنــها پـشـت ِ ســَـرِ خــــــُــــــدا هـم کـه خــُـداسـت حــرف مـی زنـنـد ... !!! واے بـهـ حـــال ِ مــــن و تـــــو . . . !

و 2 کاربر دیگر این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
SaⓗaB
747084212.jpg SaⓗaB
توسط موبایل در درد دل ..

برای دوست داشتن وقت لازم است ... برای گاهی فقط یک ،گاهی کافی است ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
nils
nils

عوارض جانبی بعد از یک شکست عشقی

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
دریـــا
دریـــا

خدا، بتِ خویش را رویِ خاک دید ،از جهلِ مکرر آدمیان سری تکان داد! و بعد شنید به نامِ پیامبرش بت را می پرستند!!!!!!! / ...... و خدا کرد ...

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
سارا
سارا

رای کارهای قشنگ نیازی به هیچ برنامه ربزی و اقدامات اولیه ای نیست . آفرین به این ادم هایی که راحت دل خیلی ها را شاد میکنن

این ارسال را بازنشر کرده است.
سارا
سارا

بهترین احساس رسیدن به آرامش است ... کنار کسی که تو را می فهمد ... و دوســـتت دارد

این ارسال را بازنشر کرده است.
mohammad-h
1357933642771765_large.jpg mohammad-h
در سلام

الـسـلام عـلـیـک یـاعـلـی بـن مـوسـی الـرضـا یـا امـام رئــوف

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*
*♥¸ .•.´∂Ʈ∂ɧooᖇ´.•.¸♥*

اشک نمی ریزم پنهان شده ام پشتِ لبخنـدی که درد می کند....

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.
پِگوله پشمک به سر
پِگوله پشمک به سر

به کسانی که لا به لای مشغله شان وقتی برای شما پیدا میکنند احترام بگذارید اما عاشق کسانی باشید که وقتی شما به آن ها نیاز دارید هرگز به مشغله شان نگاه نمیکنند ........!

این ارسال را بازنشر کرده است.
مهشاد
مهشاد

سیاه پوشیده بود،به جنگل آمد... من هم استوار بودم و تنومند! من را انتخاب کرد...دستی به تنه و شاخه هایم کشید،تبرش را در آورد و زد و زد... محکم و محکم تر به خودم میبالیدم،دیگرنمیخواستم درخت باشم ،آینده ی خوبی در انتظارم بود . می توانستم یک قایق باشم، شاید هم چیز بهتری....درد ضربه هایش بیشتر می شد و من هم به امید روزهای بهترتوجهی به آن نمیکردم اما ناگهان چشمش به درخت دیگری افتاد، شاید او تنومند تر بود،شاید هم نه! اما حداقل به نظر مرد تبر به دست آن درخت چوب بهتری داشت ، شاید هم زود از من سیر شده بود و دیگر جلوه ی برایش نداشتم، مرا رها کرد با زخم هایم ، و او را برد... من نه دیگر درخت بودم ، نه تخته سیاه مدرسه، نه عصایی برای پیرمرد و نه قایق و ...خشک شدم .... میگویند این رسم شما انسانهاست،قبل از آن که مطمئن شوید انتخاب میکنید و وقتی با ضربه هایتان طرف مقابل را آزار می دهید او را به حال خودش رها میکنید ! ای انسان تا مطمئن نشدی تبر نزن ! تا مطمئن نشدی، احساس نریز... دیگری زخمی می شود ... خشک می شود...!

این ارسال را بازنشر کرده‌اند.