jasmin yeki yedune
دلتنگیهایم از دوری توست ، تو که در آن غروب جدایی تنها ، مسافر جاده ها شدی و کوله بارت را پر از یاس های سپید کردی تا بهای هنگفت عشق را بپردازی و عاشقانه بازگردی ، من چشمانم را به امتداد جاده دوخته ام ، می دانم که روزی خواهی آمد ، آن روز که عشق نایاب ترین عنصر زندگی انسانهاست
jasmin yeki yedune
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. ... مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید. زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند. مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".
jasmin yeki yedune
دلبرا در دل سنگ تو وفا نیست چرا ؟ کافران را دل نرم است و تو را نیست چرا ؟ هرکه قتلی بکند ، کشته بهایی بدهد تو مرا کشتی و امید بها نیست چرا ؟
jasmin yeki yedune
روزی به او گفتم: تو مرا به زودی فراموش خواهی كرد... لحظه ای چشمانش مثل مروارید در دریایی از اشك گم شد و لبانش لرزید و بعد از لحظاتی با خشم گفت: تو ممكن است ولی من نه...!
jasmin yeki yedune
میدونی فرق لبخند تو با من چیه ؟ تو وقتی شادی میخندی ، من وقتی تو شادی میخندم ...
jasmin yeki yedune
هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم