من از اون دسته آدماييم كه تا يه چيزی رو خودم تجربه نكنم و چوبشو نخورم ، يا بعبارتي سرم به سنگ نخوره دست ازش برنميدارم ! حالا هرچقدم بقيه بگن فلان چيز واست بده ! درست مثه بچه هايي كه ميگن به بخاري دست نزن داغه ميسوزه و اون نميدونه داغ چيه تا وقتي كه دستش رو ميزنه و معناشو ميفهمه
دلم میخواد برات از آدمایی بگم ک وقتی میبینن از کسی دلخوری , ب جای ِ آروم کردنت , آتیش میزارن زیرت , ک اگه من بودم میزدم فلانش میکردم و بهمان ..
میخوام برات از منی بگم ک ب اعتماد همین آدم ــا , اشتباه های ِ ریز و درشتی انجام دادم ..
زمانی ب خودم اومدم ک دیدم جز جمع کردن کاسه و کوزه ام و مدتی ساکت شدن , راه دیگه ای برام نمونده ..
اما وقتی خوب شدم , وقتی دستم ُ گرفتم زانوم و بلند شدم , تونستم خودم ُ توی آینه خوب نگاه کنم , دیدم حالا میتونم باشم و فیت ِ مزخرفای ِ همون آدما رو نخورم , دوباره قــِــل خوردم تو جمعشون ..
اما دیدم همونایی ک زیرم آتیش روشن میکردن , شدن رفیق ِ جون جونی همونایی ک دلخور بودم ازشون .. اون وقت بود ک جز خنده ای نه چندان ملیح , هیچ کار ِ دیگه ای نتونستم بکنم ..
حالا بعد ِ یه سال , میبینم , هرچقد کسی واسم بی اهمیت تر باشه , هرچقد برام کوچیک تر باشه , اون بیشتر انگشت میکنه تو زندگیم .. چرا ؟ نمیدونم .. واسه همین برات نامه نوشتم , ک تو برام بگی , ک با این جماعت , چطور باید زندگی کرد .. من ک نه از محبت بهشون نتیجه گرفتم , نه از ندیده گرفتنشون .. شاید با تو دهنی جواب بگیرم , نه ؟