دنبالر در حالت آرشیو است. امکان ورود یا ارسال وجود ندارد. برای دریافت پشتیبان به backup.donbaler.net مراجعه کنید. تماس: [email protected]

kamran

بعدآ میگم.. درباره »
kamran
مرد
امتیاز: 2147.25

دنبال‌شدگان

(286 کاربر)

دنبال‌کنندگان

(273 کاربر)

گروه‌ها

(16 گروه)

بازدید

kamran
kamran

عشق هنگامی که شما را می پرورد شاخ و برگ فاسد شده را هرس می کند

kamran
kamran

اندوه و نشاط همواره دوشادوش هم سفر کنند و در آن هنگام که یکی بر سفره ی شما نشسته است ، دیگری در رختخوابتان آرمیده باشد.شما پیوسته چون ترازویید بی تکلیف در میانه اندوه و نشاط

kamran
kamran

♦ چه ناچیز است زندگی کسی که با دست هایش چهره خویش را از جهان جدا ساخته و چیزی نمی بیند، جز خطوط باریک انگشتانش ....

kamran
7uky7354y8igl99qbkwn.jpeg kamran

آرامش گهواره ای ست بر دامن خاک و سنگ پله هایی به جانب افلاک

kamran
131938385810.jpeg kamran

سلام ././ سلام و صد دعا به همه دوستان با صفا همه خوبین که انشا الله. تنبلاشم بیدارشن که صبححححح شده یا الله ...........

kamran
ii8yqvb81daaml1fvfs8.jpeg kamran

♦ رابطه قلبی دو دوست نیاز به بیان الفاظ و عبارات ندارد

kamran
kamran

{-95- } دوستان عزیز شما اینجا بودین پاستیل فروش دنبالر نیومده حوس کردم

این ارسال را بازنشر کرده است.
kamran
kamran

♦ اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟

kamran
kamran
در دوره

♦ اگر سزاوار است آن است که دوست با جزر زندگی ات آشنا شود ، بگذار تا با مد آن نیز آشنا گردد ، زیرا چه امیدی است به دوستی که می خواهی در کنارش باشی ، تنها برای ساعات و یا قلمرو مشخصی ؟

kamran
196352_472.jpeg kamran

طبیعت با آغوشی باز و دستانی گرم ، از ما استقبال کرده و می خواهد که از زیبایی اش لذت بریم.چرا انسان باید آنچه در طبیعت ساخته شده است را از بین برد ؟

kamran
kamran

سلام به همه دوستان وقت بخیر خوبینننننننننننن؟؟؟-62-}

kamran
candle-flame-hand-ire-wax-Favim_com-134093.jpg kamran

شمع، این مساله را بر همه کس روشن کرد که توان تا به سحر ، گریه ی بی شیون کرد

kamran
138248_460s_v1.jpeg kamran

و ما برای عروج به آسمان آفریده شدیم *** خدایا زمین گیر شدنم را مپسند...

kamran
138800_460s_v1.jpeg kamran

باد با چراغ خاموش کاری ندارد اگر در سختی هستی , بدان که روشنی

kamran
kamran

یه پسر و دختر کوچولو داشتن با هم بازی میکردن. پسر کوچولو یه سری تیله داشت و دختر کوچولو چندتایی شیرینی با خودش داشت. پسر کوچولو به دختر کوچولو گفت من همه تیله هامو بهت میدم؛ تو همه شیرینیاتو به من بده. دختر کوچولو قبول کرد. پسر کوچولو بزرگترین و قشنگترین تیله رو یواشکی واسه خودش گذاشت کنار و بقیه رو به دختر کوچولو داد. اما دختر کوچولو همون جوری که قول داده بود تمام شیرینیاشو به پسرک داد. همون شب دختر کوچولو با ارامش تمام خوابیدو خوابش برد. ولی پسر کوچولو نمی تونست بخوابه چون به این فکر می کرد که همونطوری خودش بهترین تیله اشو یواشکی پنهان کرده شاید دختر کوچولو هم مثل اون یه خورده از شیرینیهاشو قایم کرده و همه شیرینی ها رو بهش نداده