kamran
و به من خندیدی و نمیدانستی من **با چه دلهره از باغچه همسایه **سیب را دزدیدم // باغبان از پی من تند دوید * سیب را دست تو دید*غضب آلوده به من کرد نگاه //سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک *وتورفتی و هنوز ، سالهاهست که در گوش من آرام آرام *خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم* و من اندیشه کنان غرق این پندارم : که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت .
kamran
روی قلبی نوشته بودن شکستنی است مواظب باشین ، ولی من روی قلبم نوشتم شکسته است ، راحت باشید !
kamran
زندگی یک کاروان طولانی است که منازل و مراحلی دارد.والایی نیز دارد. هدف انسان در زندگی باید این باشد که از وجود خود و موجودات پیراونش برای تکامل معنوی و نفسانی استفاده نماید. ایت الله سید علی خامنه ای.کتاب مطلع عشق
kamran
زندگی خواب است و عشق رویای آن